61خوجهها نيز حدود هفتصد و پنجاه نفر است. البته تعداد اينها بيش از اين 1500 نفر بوده كه به دلايلى نيمى از آنها به كشورهاى ديگر مهاجرت كردهاند.
عجيب اين بود كه سالن بدنسازى بهصورت مختلط اداره مىشد و منطق سازندۀ آن هم اين است كه از اين طريق مىتوان افراد را به مذهب شيعه علاقمند كرد. اين منطق را از كجاى مذهب تشيع گرفته بود نفهميدم!
آقاى اصغر آقا كه خود از خوجهها است مىگفت: در مراسمى كه اينجا برگزار مىگردد اگر شام باشد همه مىآيند؛ معلوم مىشود اين سنت فراگير شده و به كنيا هم رسيده است!
مقدارى كنار چمن اين مجموعه قدم زديم و نزديك مغرب به مسجد آمده و نماز را به امامت آيةاللّٰه رىشهرى اقامه كرديم. مسجد جعفرى نايروبى بسيار تميز بود. در ابتداى ورود به مسجد حوضچهاى وجود داشت كه پاهاى خود را در آن قرار داده، مىشستند و سپس وارد مسجد مىشدند.
پس از اقامۀ جماعت كه با رسوم خاصى هم همراه بود و بلافاصله پس از نماز آياتى از قرآن تلاوت مىشد و سپس دعا مىكردند، از ما خواستند تا به حسينيه برويم. شب جمعه بود. حجةالاسلام والمسلمين آقاى مرتضى مرتضى از روحانيون فاضل لبنانى مقيم كنيا هم در آنجا حضور يافتند. اول از اينجانب خواسته شد تا سورۀ يس را قرائت كنم. سپس دعاى كميل توسط آقاى مرتضى مرتضى خوانده شد و پس از آن آقاى محمد شريف مهدوى به زبان انگليسى سخنرانى كرد و پس از آن نيز سفره انداخته و همگى شام خوردند و ما با حاضران خداحافظى كرده به