169
محور سوم: بحث منجى در اديان
اغلب اديانى كه داراى كتاب و شريعت نيستند، دربرگيرندۀ عقايد و ديدگاههايى است كه بعداً در اعتقادات اديان كتابى وارد شده و اين بدان سبب است كه علم و اطلاع ما نسبت به رسالت و كتب انبيا محدود است، در حالى كه تعداد آنها بيش از آن چيزى است كه مىدانيم: «وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنٰاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ »؛ 1 «ما داستان رسولان گذشته را بر تو - اى پيامبر - حكايت كرديم و رسولانى بودند كه ما داستانهاى آنان را بر تو حكايت نكرديم». يا اينكه نفس بشرى حقيقت را عيناً كشف مىنمايد، به همان سبكى كه ابن طفيل در حكايت «حى بن يقظان» آورده كه خود پديدهاى است شناخته شده در ميراث فرهنگ عرب قبل از اسلام، نظير امية بن ابىالصلت و...
البته در تمدنهاى بشرى مانند: دوران فرعونها و سومريان و بابليان و آشوريان و كورشيان و هنديان، عقايد و اصولى وجود دارد كه بعدها در اديان داراى كتاب ظاهر شد.
نقش هندوئيسم را در اديان بزرگ ابراهيمى، بهخصوص در ارتباط با عقيدۀ به منجى، نمىتوان انكار كرد، چراكه هندوئيسم مىگويد: در شرايط بحران و آشوب، روح عالم (برهما) در انسانى حلول مىكند كه هماو منجى بشريت است. يهوديت نيز براساس همين شيوه استوار است، زيرا پيامبران پىدرپى در شرايط سخت و دشوار ظاهر شدند تا مردم را نجات دهند. در يهوديت عقيدهاى هست پيرامون آمدن مسيح كه به دست