154كه تو، بندۀ فرمانبردار باشى و هر چه تو را گويند، چنان كن، همچنان كنى و تصرّف خويش در باقى كنى و به حقيقت بدانى كه بدين انداختن سنگ، شيطان را مقهور مىكنى». 1
در اين زمينه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله گويد:
«بايد قصد تو در رمى جمرات، اطاعت امر الهى و اظهار رقيّت و بندگى و صرف امتثال باشد، بىآنكه عقل و نفس در آن دخالتى و تصرّفى بكند و نيز به منظور تشبّه جستن به ابراهيم عليه السلام باشد؛ چه شيطان در اين محلّ به نزد او آمد تا در حج او شبههاى پديد آورد يا با ارتكاب گناهى، او را دچار فتنهاى سازد و خداوند به ابراهيم عليه السلام دستور داد كه با انداختن سنگ، او را دور و از خود مأيوس گرداند.
اينك اگر از دلت بگذرد كه ابراهيم عليه السلام به شيطان سنگ انداخت و او را از پيش خود دور ساخت، براى اين بود كه شيطان بر او وارد شده بود و ابراهيم عليه السلام او را ديد، ليكن شيطان نزد من نيامده و من او را نديدهام، ديگر سنگانداختن چه معنا دارد؟
بايد بدانى كه اين خيال از شيطان است و او آن را در دل تو انداخته تا ارادهات را در رمى جمرات سست گرداند و به دلت اندازد كه اين كارى بيهوده و شبيه بازى كودكان است كه نبايد به آن مشغول شوى؛ ليكن تو بايد با جدّيت و كوشش در رمى، او را از پيش خود برانى و دماغش را به خاك بمالى و بدانى كه تو در ظاهر سنگ به سوى عقبه مىاندازى؛ امّا در واقع سنگ را بر چهرۀ شيطان مىزنى و پشت او را مىشكنى؛ زيرا خوارى و مقهوريّت شيطان جز با تعظيم و امتثال امر الهى و به مجرّد فرمان