149«شاهدى چون ماهى مىرفت در راهى، ناگاه در خاى حمام اوفتاد و روى چون ماه را به گل سياه ديد، غمگين شد. عاشق به وى گفت: روى چون ماه را به گل سياه مبين، به مشتى آب بشوى تا باز شايستۀ نظر شوى.
در عالم معنا نيز تو اى مؤمن [ و اى زائر حرم خدا] شاهد لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ كه از سر مستى غفلت در پاركين حمام حب دنيا - كه سر همۀ خطاهاست - افتادهاى و روى چون ماه را به بلاى گناه سياه كردهاى، چه كنى؟
[ اين] يك شب [ را] برخيز و قلعۀ دل و قبّه ضمير را از صفات وَلَعات و وسواس به خندق پرآب ديده، پاس دار، تا در قيامت پاك گردى.
طالبى كه روزنامۀ محبّت نخوانده، او قدر غَلَبات جَذَبات تجلّيات [ اين] شب [ را] چه داند». 1
نايبالصدر شيرازى نيز گويد:
فَإِذَآ أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَٰتٍ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاٰكُمْ 2 مىفرمايد: بعد از مشاهدۀ يوم دين و جمع اوّلين و آخرين در محضر جلال كعبۀ ربّ العالمين - كه در واقع سير كثرت در وحدت بود - كعبۀ كبريايى ما را «لا يَشْغله شأن عن شأن وَسمع عَن سَمْعٍ» است؛ چنان كه در روز عرفه، عرصۀ محشر كعبه را ديدى، شبى در مزدلفه به روز آر كه مشعر و وادى مُحَسَّر است. روى و سوى كعبۀ ما، روز و شب نيكبختان است وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ* وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ 3در عين كثرت، وحدت