112هر چه در اين باب بگوييم، كم گفتهايم و هر چه بنويسيم كم نوشتهايم. مگر مىشود وصف وصال و پايان هجران را به كاغذ كشيد؟ مگر مىتوان شرح عشق عاشقان الهى را به كتابت درآورد؟ مگر مىشود پرده از راز و رمز اشتياق و دلدادگى برداشت؟... ولى به هر حال بايد گفت و نوشت تا ارزش و اهميت آن مكان مقدّس و والا، براى حجّاج الهى بهتر و روشنتر درك شود، تا در نتيجه اعمال و مناسك واجب و مستحبى را نيكوتر و عارفانهتر به جاى آورند و بهرههاى معنوى فراوانى نصيب خود كنند.
محيى لارى در كتاب فتوح الحرمين ، پس از ذكر يك دوره آداب و مناسك حج، خانۀ كعبه را به شمعى تشبيه كرده، كه بايد مانند پروانه، بر گرد آن چرخيد و سرانجام سوخت. آن گاه مىگويد: «پردۀ خانۀ خدا را بگير و چشم و دل و سينۀ خود را بر آن پرده بكش و با ديدۀ گريان و دل دردناك و سينۀ سوزان و جگر چاك چاك، به پردۀ كعبه آويزان شو و از اينكه موفق شدى به ديدار حبيب نائل شوى و شب هجران، به صبح وصال مبدّل شود، گريه كن.
اينها را از عنايات خدا بدان كه نصيب تو نموده است. اين لطف دوست و طلب اوست كه تو را به سوى خانۀ خود راهنمايى كرد. اگر لطف ازلى او نبود، چه كسى تو را به اين خانه راه مىداد؟
آتش پروانه زدل برفروز