109غضب الهى؛ مثل حال مقصّرى كه به بَستخانه 1 رسيده باشد به مفاد آيۀ شريفۀ وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً 2 جاى زيادى رجا و اميدوارى همين جاست؛ چه اينكه شرف بيت، عظيم و صاحب آن، به راجى خود كريم، جا دارد توسعۀ رحمت؛ زيرا كه تو در آنجا ميهمان خاص، اكرم الاكرمين هستى. پى بهانه مىگشت كه تو را يك مرتبه در عمرت به خانۀ خود دعوت كرده باشد، اگر چه هميشه ميهمان او بودهاى، حالا ميسّر شده.
حاشا و كلّا از كرم او كه هر چه خواهش داشته باشى و از او هم برآيد مضايقه داشته باشد، ماهكَذَا الظَّنُّ بِهِ جَلَّتْ عَظَمتُهُ [ \ چنين گمانى به او نمىرود كه او بزرگىاش با جلالت است.] اين چنين گمانى را به بعضى از اسخياى عرب نبايد برد فَضْلاً عَنِ الجَوادِ المُطْلِق [ \ چه رسد به بخشايشگر مطلق] ، ديگر حالا تو نتوانى بياورى، يا بياورى، نتوانى نگهدارى، يا از اصل ندانى چه بايد بخواهى، يا كارى كنى به دست خود كه مقتضى بذل به تو نباشد. تقصير كسى نيست، گدايى با كاهلى نمىسازد.
بلى عيب در اين جاست كه غالب مردم كه مشرّف به مكّه شدند، اعظم همّتشان اين است كه زود صورت اين اعمال را از سر وا كنند عَلىٰ سَبيلِ الاِستعجالِ [ \ با عجله و شتاب] . آن وقت آسوده در فكر خريد خود باشند. امّا حواس به قدر ذرّهاى پيش معناى اين اعمال باشد، نه، با اينكه همۀ حواس ميهمان، بايد پيش ميزبان باشد و چشمش به دست او و