93به قتل تهديد كردند. اين اقدام آنان، معاويه را از شكست قطعى نجات داد.
وقتى اشعث بن قيس پيمان متاركۀ جنگ را بين قبايل مىخواند مارقين زمزمۀ جديدى آغاز كردند و شعار «لا حكم الاّ للّٰه» را سر دادند و به حضرت على عليه السلام اعتراض كردند كه چرا حكميت را پذيرفته است.
حضرت على عليه السلام پاسخ داد كه من از اول با توقف جنگ و قبول حكميت مخالف بودم و اين شما بوديد كه آن را بر من تحميل كرديد و حالا نيز كه آن را پذيرفتهايم خلاف اسلام عمل نكردهايم، امّا آنان اصرار داشتند كه قبول حكميّت گناه كبيره است و مرتكب گناه كبيره از دين خارج است و بايد توبه كند و خود توبه كردند و از على عليه السلام نيز خواستند كه توبه كند. آنان صف خويش را از على عليه السلام جدا كردند و به يك فرقۀ سياسى با عقايد خاصى تبديل شدند. آنان به ايجاد مزاحمت براى امام و اهانت به وى پرداختند و سرانجام ياغى شده و بيرون شهر كوفه خيمه زدند و به عنوان طرفدارى از اسلام، با ايجاد رعب و وحشت و ترور طرفداران على عليه السلام پرداختند. هيچ كس از تيررس تكفير و طغيان و شمشير آنان در امان نبود. آنها تنها خود را مسلمان مىدانستند و بقيّه مسلمانان را كافر، حتى ازدواج با ديگر مسلمانان و خوردن گوشتى كه به دست آنان ذبح مىشد را حرام مىدانستند و كشتن آنان را جايز مىشمردند.
آنان به صورت علنى شمشير كشيده، كسانى را كه با عقايدشان مخالف بود مىكشتند و از كشتن زنان و فرزندانى كه در رحم داشتند ابا نداشتند.