65هسته خرمائى كه در ميان پشكل بود، آنها را شناخت و يقين كرد كه آنها اهل مدينه هستند. فورا به سوى كاروان برگشت و مسير كاروان را عوض كرد، و دو منزل را يكى كرده كاروان را از منطقه نفوذ اسلام بيرون برد. همچنين، شخصى را مأمور كرد كه به قريش اطلاع دهد كه كاروان از دستبرد مسلمانان جان به سلامت برد، و آنان نيز از راهى كه آمدهاند برگردند و كار محمد را به خود عرب واگذار كنند.
اختلاف نظر ميان قريش
وقتى نماينده ابوسفيان پيام وى را به سران جمعيت ابلاغ كرد، دودستگى عجيبى ميان آنان پديد آمد.
قبيلۀ «بنى زهره» و «اخنس بن شريق» باهم پيمانان خود از راهى كه آمده بودند بازگشتند: زيرا مىگفتند غرض ما حفظ كالاهاى بزرگ «بنى زهره» بود و آن نيز عملى گرديد. «طالب»، فرزند ابوطالب هم كه به اجبار قريش از مكه بيرون آمده بود، بر اثر يك مشاجره لفظى كه مىگفتند قلوب شما بنى هاشم با «محمد» است، از راهى كه آمده بود بازگشت.
ابوجهل بر خلاف نظر ابوسفيان اصرار ورزيد كه ما بايد به منطقۀ «بدر» برويم و در آنجا سه روز بمانيم و شترانى را بكشيم و شراب بخوريم و زنان رامشگر براى ما آواز بخوانند، صيت قدرت و توانائى ما به گوش عرب برسد و تا ابد از ما حساب ببرند.
سخنان فريبندۀ ابوجهل، قريش را بر آن داشت كه از آن نقطه حركت كنند و در نقطه مرتفعى از بيابان، پشت تپهاى فرود آيند. باران