60ابوسفيان، موقع رفتن به شام متوجه شده بود كه پيامبر در تعقيب كاروان او است. از اين نظر هنگام مراجعت احتياط را از دست نداد، و از كاروانها سراغ مىگرفت كه آيا محمد خطوط تجارتى را اشغال كرده است؟ تا اينكه به او گزارشى رسيد:
پيامبر با اصحاب خود از مدينه بيرون آمده و در تعقيب كاروان قريش مىباشد. و در سرزمين «ذفران» كه در دو منزلى «بدر» است موضع گرفته است.
ابوسفيان، از پيشروى خوددارى كرد. چاره جز اين نديد كه قريش را از سرنوشت كاروان آگاه سازد. شترسوار تندروى به نام «ضمضم بن عمرو غفارى» را اجير كرد و به او چنين دستور داد: خود را به مكه برسان و دلاوران قريش و صاحبان كالاها را خبر كن تا براى نجات كاروان از حمله مسلمانان، از مكه بيرون آيند.
«ضمضم»، سريعا خود را به مكه رساند و به فرمان ابوسفيان گوشهاى شتر خود را بريد و بينى آن را شكافت و جهازش را برگردانيد و پيراهن خود را از جلو و عقب چاك زد، و بر روى شتر ايستاد و فرياد زد: مردم! شترانى كه حامل ناقه مشكند در خطرند. محمد و ياران او در صدد مصادره كالاهاى شما هستند، گمان نمىكنم به دست شما برسد، به فرياد برسيد! يارى كنيد! 1