108شك ابوسفيان ناراحت شد و گفت: اگر اسلام نياورى جانت در خطر است. هرچه زودتر به يگانگى خدا و رسالت محمد گواهى بده.
ابوسفيان اقرار و اعتراف به يگانگى و رسالت حضرت رسول نمود و در سلك مسلمانان درآمد.
اگرچه ابوسفيان، در محيط رعب و ترس ايمان آورد و اين طرز ايمان هيچ گاه مورد نظر و هدف پيامبر اسلام و آئين وى نبود؛ ولى مصالحى ايجاب مىكرد، كه به هر نحوى باشد ابوسفيان در سلك مسلمانان درآيد، تا بزرگترين مانع از سر راه گرايش مردم مكه به اسلام برداشته شود. زيرا افرادى مانند ابوسفيان و ابوجهل و عكرمه و صفوان بن اميه و... ساليان درازى بود كه محيطى پر از رعب و وحشت به وجود آورده بودند و كسى جرأت نمىكرد در بارۀ اسلام فكر كند، و يا تمايلات خود را ابراز نمايد. اگر اسلام ظاهرى ابوسفيان، براى او مفيد نبود، براى پيامبر اسلام و افراد ديگرى كه تحت سيطرۀ او قرار گرفته و رابطۀ خويشاوندى با او داشتند، بسيار مفيد و سودمند بود.
با اين حال، پيامبر دستور آزادى ابوسفيان را صادر نكرد، زيرا از تحريكات وى تا قبل از فتح مكه، مطمئن نبود. از اينرو، به عباس دستور داد - كه براى جهتى كه بعداً خواهيم گفت - او را در تنگناى درهاى نگاه دارد. عباس رو به پيامبر نموده، گفت: ابوسفيان كه رياست و عظمت را دوست دارد، اكنون كه كارش به اينجا رسيده، براى او در اين جريان مقامى مرحمت بفرما.
با اينكه ابوسفيان در طول بيست سال، بزرگترين ضربهها را بر اسلام و مسلمانان وارد ساخته بود، با اين وصف پيامبر روى مصالحى،