99بيان كرده و زمينههاى مختلف روحى، وراثتى و اجتماعى را به تصوير مىكشد و چگونگى تعامل با آنان را مىآموزد كه در باب تبليغ و مخاطبشناسى و اثر پذيرى راهگشا است.
2 - مخاطب شناسى
چنانكه گفتيم: از شرايط مهم موفقيتِ تبليغ، شناخت مخاطب است كه مىتوان آن را شاخهاى از حكمت شمرد آنچه در فنّ «معانى و بيان» از آن به «بلاغت» تعبير شده؛ يعنى: «ايراد سخن بر وفق مقتضاى حال» يكى از مصاديقش همين است كه مبلّغ زمينههاى روانى و اجتماعى مخاطبين خود را در نظر بگيرد و آنگاه به تبليغ آنان بپردازد. همانگونه كه اين تعريف شامل شرايط زمانى و مكانى ديگر و مقتضيات نيز خواهد بود و اگر اينها شناخته نشود و لحاظ نگردد، كار تبليغ بىاثر يا كماثر بوده و گاه به ضدّ تبليغ تبديل خواهد شد.
اصول و كلّيات مخاطبشناسى و توجه به حالات وى در تبليغ را بايد از دو بعدِ «نظرى» و «عملى» براى مبلّغ روشن شده باشد و سپس به كار تبليغى رو آورد.
خاستگاه خانوادگى مخاطب، شرايط سنى، جنسى، فرهنگى، اجتماعى، جغرافيايى، مرحلۀ رشد، ظرفيت پيامگيرى، زمينهها و گرايشهاى روانى، ميزان تأثيرپذيرى و موانع تأثيرپذيرى و چگونگى اثرگذارى، عوامل و شرايطى هستند كه مخاطبان را به گروههاى مختلف تقسيم مىكنند و مبلّغ بايد از آنها آگاهى داشته باشد و آن را در تبليغ لحاظ كند و متناسب با حال هر يك ابلاغ پيام نمايد.
مبلّغ همچون كشاورزىاست كه بذر را در زمين مىافشاند و ضرورتاً