49و پاگير و رنجآور است و مىخواهند زود از قيد و بند آن آزاد گردند، بايد توجّه داشته باشيم، كه در اين پرهيزها و خوددارىها و مراقبتها، ممكن است اسرار و فلسفۀ سازنده و تعالىبخشى نهفته باشد.
اگر از آميزش جنسى و لذّتجويى طبيعى و مُجاز نهى شده، بدين خاطر است، كه با تمرين خويشتندارى از لذّت حلال، به لذّت معنوى و برتر عرفانى دست يابيم.
اگر از پوشيدن لباس دوخته، كفش و جوراب و در آئينه نگاه كردن و سرمه كشيدن و روغن ماليدن به بدن جلوگيرى به عمل مىآيد، بدين جهت است، كه تا حدّ زيادى «خود را» فراموش كنيم، سادگى و بىپيرايگى را پيش گيريم و به «سيرت زيبا» نايل گرديم.
اگر از شكار و كشتن حيوانات و حتّى كشتن جانوران و حشرات كوچك، منع شدهايم، بايد اين درس را بياموزيم، كه خشونت بىجا و حتّى ستم به حيوانات بىگناه و بىدفاع، نه تنها در آن زمان، بلكه در ساير مراحل زندگى هم كار نامناسبى است و بالاخره؛ به قول فردوسى:
ميازار مورى، كه دانهكش است
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
اگر از فسوق و دروغ و فحش و فخرفروشى و نارواگويى در حال احرام، نهى به عمل آمده، اين كار يك دوران تمرينى است تا پس از آن هم در طول زندگى، مهار زبان و عفّت كلام و پرهيز از سوگند ناروا و خوددارى از لغزشهاى ديگر را شيوۀ گفتارى خويش قرار دهيم، با زبان، آتشافروز و نيشزن نبوده و به قول سعدى «مردمگَزاى» نباشيم.
ملاحظه كرديم، زائر مُحرم، حقّ كندن گياهى را كه در حرم روييده