105يكى از بينايان راه دربارۀ عبادت چنين آورده است:
بدان كه مقصود اصلى از آفرينش انسان، معرفت خداوند متعال و رسيدن به دوستى او و مأنوس شدن به حضرت اوست.
رسيدن به اين مقام موقوف است بر صفاى نفس و تجرد آن، هراندازه كه صفاى نفس بيشتر و وارستگى آن شديدتر باشد، انس و علاقۀ آن نسبت به خداوند متعال افزونتر خواهد بود.
بديهى است كه صفاى نفس و تجرد آن منوط است به پيراستگى از شهوتهاى نفسانى و اجتناب از لذتهاى بدنى و آرزوهاى پست حيوانى و عدم تعلق به مال و منال دنيوى ؛ زيرا همۀ اينها در صورتى كه خارج از حدود شرع باشند موانعى هستند كه انسان را از معارف الهى و نفحات قدسى بازمىدارد و هيچ چيز روح انسانى را از نزديك شدن به عالم قدس كه از آن نزول يافته مانع نمىشود، مگر آنچه به نام مشتهيات نفسانى ناميده شده، از قبيل غرايز حيوانى و ناستودههاى اخلاقى و كردارهاى شيطانى و هم چنان كه ظرف، تا هنگامى كه از آب پر مىباشد ورود هوا به داخل آن امكان ندارد، نفوس انسانى نيز تا خالى و وارسته از صفات و ملكات نكوهيده نباشد، نور الهى چنان كه شايسته است قلوب آنان را روشن نخواهد نمود.
نفوس به هر نسبت كه از اين پليدىها پاك شوند، انوار دانش بر دل آنها اشراق بيشترى يافته و بخششهاى يزدانى بر آنها روى مىآورد.
به عكس نفوسى كه به غير خدا اشتغال دارند، معرفت و شناسايى پروردگار و حلاوت و دوستى و انس با او در دل آنها جاى نخواهد گرفت. به هر اندازه كه تجرد نفس كمال يابد، ايمان و يقين بيشتر مىشود