285پيشواى چارمين است و به محراب اندرونتافتى رويش چو خورشيد از سپهر چارمين
اين شنيدستى كه در محراب طاعت خويش رااژدهاآسا بدو بنمود ابليس لعين
خواجه ننديشيد و روى از قبلۀ طاعت نتافتكش ندا از غيب آمد «انت زينالعابدين»
كرد داود پيمبر نرم آهن را به دستاو به پند و موعظه دلهاى سخت آهنين
گر بگويم برترست از موسى عمران رواستكاين نترسيد و بترسيد او ز ثعبان مبين
حبّ او حصن حصين است و ز خشم كردگارگشت ايمن آن كه آمد اندرين حصن حصين
بس كه زانو با جبين در سجده پيش حق بسودسوده شد مانند زانوى هيونانش جبين
اى فروغ ديدۀ پيغمبر و حيدر كه هستبغض تو نار جحيم و حبّ تو ماءِ معين
با محبّان تو رضوان گويد اندر روز حشرهذه جناتُ عَدْنٍ فَادخلوها خالدين
نازش شُبّيريان بر دودۀ شبَّر ز توستورنه شُبّير و شَبَر هر دو همالند و قرين
شهرياران عجم را زين سپس تا رستخيزاز تولّاى تو باشد شوكت اسلام و دين ...
* * *
(سروش اصفهانى)