252 سوى «ضيا» توجّهى كن و، نامش
(ضيايى)
* * *
مرغ سعادت از وفا نشسته روى بام ما
ز سوى عشق پخته شد خمير فكر خام ما
طوطى طبع من اگر لب به لب آشنا كند