170
خورشيد را...
دشت مىبلعيد كم كم پيكر خورشيد را
* * *
خورشيد در شام غريبان
(1)
نازم بهخورشيدى كهدر شام غريبان
(2)
درد حسين عليه السلام از جنس فرياد على عليه السلام بود
تكرار شد ظلمى كه بر شير خدا رفت
آه على از چاه غربت سربرآورد پيچيده شده در نى، نوا، تا نينوا رفت
(3)
از مجتبى اين درد را ميراث بُرديم
(4)
چشم فرات از ديدن ما موج مىزد
روزىكه جولان در كنار آب كرديم
ماكىفغاناز تشنگى كرديم، هيهات
تيغ شما را ما زخون سيراب كرديم
* * *
حماسۀ پرپر
تيغى پليد در شد و حنجر به خون نشست
* * *
حسين مظهر آزادگى
تا كه از كف پسرى تازه جوان داد حسين
عالمى را ز غم خويش تكان داد حسين