144
آن روز
آن روز كه در شراره، سنبل مىسوخت
* * *
طاير قدس
تو مظهر ذات لايزالى، زهرا!
* * *
كشتى اهل ولا
كيست يا رب آن كه پشت در ز پا افتاده است
گر ببارد خون ز چشم چرخ گردون نى عجب
زين شرر كاندر دل ارض و سما افتاده است
* * *
اى مرگ بيا!
غرقاب غمم دگر مرا ساحل نيست
آه!
مىرفت علىّ و مىكشيد از دل آه
* * *
دست تو مگر؟!
اى دست خدا! به پاى تو شير نبود
* * *
ماه گرفت!
گويند كه: چون خصم بر او، راه گرفت
* * *
پيدا بود!
شب بود و كفنپوشْ تنِ زهرا بود
دو شاهد صادق!
خون ريخت ز سينهاش، ز مسمار بپرس
* * *
تمام هستيم بود همين!
آن شب كه ابوتراب با قلب حزين
* * *
يا على مىگفتم!
مىزد چو بلا صلا، بلى مىگفتم
* * *
مرتضى تنها بود!
شب بود و بقيع و مرتضى تنها بود
* * *
پنهانماندهست!
قدر تو چو تربت تو، پنهان ماندهست
از ديدۀ شب، سپيده پنهان ماندهست