95
وَلَوْ كَانَتِ الدُّنْيٰا لَنٰا بٰاقِيَةً وَكُنّٰا فيهٰا مُخَلَّديٖنَ؛ لَآثَرْنٰا النُّهُوضَ مَعَكَ عَلىٰ الإِقٰامَةِ فيهٰا». 1
«سخنان تو را شنيديم، اى كسىكه خداوند تو را از هدايت خاص خود برخوردار ساخت. اى پسر پيامبر صلى الله عليه و آله اگر زندگى دنيايى پايدار باشد و ما عمرى جاويدان داشته باشيم، همچنان در خط تو برقرار خواهيم ماند و شهادت در كنار تو را برآن ترجيح مىدهيم.»
زهير در مقام يقين و در صفاى معرفت به مرتبهاى رسيده بود كه امام خود را تسليت مىداد و مىگفت: از آنچه پيش آمده است دلگير نباش كه جاى نگرانى و تأسف نيست. 2
او با خرسندى از اينكه توفيق فداكارى در راه امام خود را يافته است، به امام عرضه داشت:
اقدم هديت هاديا مهديّا
و أسد اللّٰه الشهيد الحيا 3
زهير در روز عاشورا 4 مقابل دشمن حضور يافت و بانگ برآورد: اىبندگان خدا، پسر فاطمه به دوستى و يارى سزاوارتر است تا پسر سميّه! و افزود: اگر به يارىاو نمىپردازيد پس، در برابر او به دشمنى برنخيزيد و اين حالت بهتر از دشمنى با اوست. 5
«اُعيذكم باللّٰه أنْ تقتلوهم...». 6
در اين هنگام شمر فريادى بر ضد او سرداد و او پاسخ داد: آيا مرا به مرگ تهديد