77ميان مورخان در نجات يافتن حسن مثنى و زيدبن حسن اختلافى 1 نيست، اما در مورد عمربن حسن، شيخ مفيد مىنويسد كه او در كربلا شهيد شد 2 و در منتهىالآمال آمده است كه وى شهيد نشده است. 3
* * *
در شب عاشورا، آنگاه كه امام حسين عليه السلام در باب حلّ بيعت با ياران سخن گفتند و ياران نيز همگان ابراز وفادارى كردند، قاسم رو به عمويش حسين عليه السلام كرد و گفت: آيا من هم فردا در شمار شهدا خواهم بود؟
امام عليه السلام از وى پرسيد: مرگ در نظر تو چگونه است؟
او بىدرنگ پاسخ داد: «أَحلىٰ مِنَ العَسَلِ»؛ «از عسل گواراتر !»
امام عليه السلام فرمود: عمويت فدايت باد! آرى، تو نيز در شمار شهيدانى ليكن واقعۀ جانكاه و سختى براى تو رخ خواهد داد.
پاسخ قاسم به پرسش امام عليه السلام ، دلالت كامل بر بلوغ فكرى و رشد عقلى فوقالعادۀ او دارد. بنابراين، نبايد او را يك نوجوان دانست بلكه او در شمار رجال دلآگاه و مردان نامى بوده است.
در تاريخ آمده است كه قاسم عليه السلام در روز عاشورا، بعد از شهادت على اكبر عليه السلام ، از عموى خود تقاضاى شركت در نبرد و حمله به سپاه كفر را كرد.
ابو مخنف از حميدبن مسلم نقل مىكند: هنگامىكه امام عليه السلام پس از شهادت يارانش بانگ غربت سرداد و فرمود: «وٰا غُربَتٰاه، وٰا قِلَّة ناصِرٰاه، أَمٰا مِنْ معينٍ يُعِينُنا، أَمٰا مِنْ نٰاصِرٍ يَنْصُرُنا، أَمٰا مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنّٰا». 4 قاسم به سوى او آمد و اجازۀ نبرد خواست، ليكن