70سيد بن طاووس در لهوف مىنويسد: پس از آن كه نداى طلب يارى امام عليه السلام بلند شد، صداى شيون زنان خيام برخاست. امام عليه السلام كنار خيمه آمد و فرمود: خواهرم زينب!
«نٰاوِلينى وَلَدِىَ الصَّغير حَتّىٰ أُوَدِّعَهُ، فَأَخَذَهُ وأَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَه، فَرَمٰاهُ حَرْمَلةُبْنُ كٰاهِلٍ الأَسَدي(لع) 1 بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقٰالَ لِزَيْنَبَ: خُذيهِ، ثُمَّ تَلْقَّىٰ الْدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمّٰا امْتَلأتٰا؛ رَمىٰ بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمٰاءِ ثُمَّ قٰالَ: هَوْنٌ عَلَيَّ مٰا نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِاللّٰهِ».
«فرزند خردسالم را بياوريد تا - بهعنوان وداع - او را ببوسم، در اين هنگام مردى بهنام حرمله، فرزند كاهل اسدى، با تير گلوى او را دريد. امام عليه السلام خطاب به زينب فرمود: اين كودك را از من بگير و سپس مشت خود را از خون آن نازنين پر كرد و به آسمان پاشيد و فرمود: تحمل آن بر من آسان است؛ زيرا در نظرگاه خدا هستيم.»
ابن اعثم كوفى نيز در «الفتوح» آورده است كه امام عليه السلام در كنار خيمه، در حال وداع و بوسيدن كودك شيرخوار بود كه تيرى آمد و بر سينهاش نشست و او جان داد و امام عليه السلام بدن او را دفن كرد. 2
وى همچنين مىنويسد: امام عليه السلام على اصغر را به ميدان آورد و فرمود: اى قوم، اگر من - به زعم شما - گناهكارم، اين طفل گناهى نكرده است، او را جرعهاى آب دهيد.
در اينهنگام تيرى از سوى آن قوم آمد و بر گلوى طفل شيرخواره اصابت كرد و از آن سوى بر بازوى امام خورد. آن حضرت با دست خود تير را از گلوى طفل بيرون آورد و او در دم جان داد. امام عليه السلام طفل رابه مادرش داد و فرمود: بگير كه از حوض كوثر سيراب گرديد.