68اينگونه سرود:
لعَمْرُكَ إنَّني لأحبُّ داراً
رباب دختر امرء القيس، از قبيلۀ بنىكلب مسيحى بود. امرءالقيس در زمان عمر مسلمان شد و از طرف عمر، رييس قبيلۀ قضاعه گرديد.
* * *
... هنگامى كه كودك شيرخوار را به امام عليه السلام دادند، حضرت او را بر دامن نهاد و بوسيد و به سوى لشكر دشمن آورد و تقاضاى آب نمود تا وى را سيراب كنند. ناگهان تيرى از سوى حرمله به امر عمربن سعد به حلقومش اصابت كرد و به شهادت رسيد.
امام باقر عليه السلام مىفرمايند: ... امام عليه السلام نعش خونين او را در قبرى كه خود با شمشيرش حفر كرده بود گذاشت. 1 بعضى از مورخان نوشتهاند زينب عليها السلام كودك را به حسين عليه السلام داد و گفت: اين بچه سه روز است كه آب نخورده است، از اين قوم برايش آب طلب كن.
امام عليه السلام او را گرفت و گفت:
«يٰا قَوْمُ قَدْ قَتَلْتُمْ شيعَتي وَ أَهْلَ بَيْتي وَقَدْ بَقى هٰذَا الطِّفْلُ، وَيْلَكُمْ اسْقُوا هٰذٰا الرَّضِيعَ أَمٰا تَرَونَهُ يَتَلَظّىٰ عَطَشاً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ أَتٰاهُ إِلَيْكُمْ...». 2
«اى مردم، ياران و اهلبيت مرا به قتل رسانديد و تنها اين كودك باقى مانده است.
اين شيرخواره را سيراب كنيد، مگر نمىبينيد كه از فرط عطش بىتاب است و حال آنكه هيچ گناهى حتى از نظر شما ندارد.»
و افزود: «از او كه به شما چيزى نرسيده است.»
ولى متأسفانه آنان بهجاى دادن آب، تيرى حواله كردند و گلوى علىاصغر را دريدند. امام عليه السلام در آن هنگام خواهرش زينب عليها السلام را صدا كردند و جسد كودك