344در حضور مردم فرمودند: «اى مردم ، پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى ببيند سلطان ستمگرى را كه حلال خدا را حرام مىداند و به تغيير احكام الهى مىپردازد، پيمان الهى را ناديده مىگيرد، با سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت مىورزد، در ميان بندگان خدا بدرفتارى مىكند و از راه گفتار و كردار بر او نشورد، برخداوند است كه وى را در جايگاه او [ جهنّم] وارد سازد و افزودند: «آگاه باشيد، كه اين گروه (دستگاه حاكم) به فرمانبردارى از شيطان روى آوردند و از اطاعت از حق گريزان شدند و تباهى و فساد را در جامعه آشكار ساختند، حلال الهى را حرام و حرام خدا را حلال دانستند، من از ديگران سزاوارترم كه اين وضع را دگرگون سازم». 1
امام نه تنها خود را سزاوارترين شخص، در باب اعتراض و قيام عليه دستگاه حاكمه مىدانستند؛ بلكه خود را اسوه و الگوى ديگران نيز مىشمردند و از مردم مىخواستند تا همچون او عمل كنند: «وَلَكُمْ فيَّ اسْوة» 2 من الگوى شما هستم.
ه : آرمان بلند و لياقت ذاتى: كم نبودند كسانى كه مخالف دستگاه حكومت سفيانى بهشمار مىرفتند، ليكن آنان قابل مقايسه با امام عليه السلام نبودند؛ زيرا تنها امام بود كه اجراى عدالت اسلامى و پيروى از فرامين الهى را سرلوحۀ كار خود داشت، ولى ديگران فقط به زعامت و رياست خود مىانديشيدند، وانگهى مردم شخصيتهاى معروف بازار سياست آن روز از جمله، «عبداللّٰه بن عمر، عبداللّٰه بن زبير و عبدالرحمان بن ابىبكر» را در صراط حق نمىيافتند؛ زيرا وقتى كه بنا شد جمعى از سوى على عليه السلام و جمعى از طرف معاويه در «دومة الجندل» دربارۀ «امامت و خلافت» به حكميّت بنشينند و بينديشند، اينان