323و افكار عمومى نيز وى را چندان زير سؤال نمىبرد و چهبسا امام عليه السلام زير سؤال مىرفتند!
ازاين رو، بهترين راه و مؤثرترين اقدام، همان بود كه امام مجتبى عليه السلام بدان پرداختند.
- امام عليه السلام با ديدن اوضاع نابهنجار همراهان خود، كه چنددستگى و تشتّتآراء در ميان آنها بيداد مىكرد، خطبهاى خواندند؛ و در ضمن آن، پيشنهاد معاويه را در رابطه با صلح مطرح ساختند. بيشتر مورّخان نامى، اين خطبه را در كتاب خود آوردهاند.
ابن اثير در «اسدالغابه» 1 اين خطبه را مورد توجه خويش قرار داده است. دقت در اين خطبه موقعيت سياسى - اجتماعى آن روز را روشن مىسازد.
در ضمن خطبۀ امام عليه السلام آمده است:
«أَلاٰ إنّ معاوية دعانا إلىأمر ليس فيه عزّ و لا نصفة فانْ أرَدْتُمُ المَوْتَ رَدَدْناهُ عَلَيْهِ وَ حاكَمْناهُ إلى اللّٰه عَزّ و جلّ بِظَبَا السّيُوف، وَإنْ أرَدْتُمُ الحَيَاةُ قَبِلْناهُ وأخذنا لَكُمُالرِّضا، فناداهالقومُ مِنْكلّ جانبٍ: البَقِيّةُ البَقِيَّةُ، فَلَمّا أفردوهُ أمْضى الصُّلْح». 2
«معاويه ما را به كارى فرا مىخواند كه عزّت ما در آن نيست و انصاف در آن رعايت نشده است. اگر آمادۀ شهادتيد، پيشنهاد وى را رد كنيم و كار را به خدا بسپاريم و قضاوت را به شمشيرها احاله كنيم ولى اگر به فكر زندگى دنيوى مىباشيد، ما بدان رضايت دهيم، در اين هنگام، شنوندگان از هرسوى ندا دردادند، ماندن و زندگى را انتخاب مىكنيم. وقتى كه او تنها ماند و همه به ترك محاربه رأى دادند، پيشنهاد معاويه راجع به صلح را پذيرفت.»