299بخواهى مدينه را از پياده و سواره جهت حمايت و يارى تو پر مىكنم.»
امام عليه السلام پاسخ دادند: «مَهْ يٰا أَبٰاسُفْيان، أَ جٰاهِلِيّة وَ إِسٰلاماً؟»؛ 1«خاموش باش ابوسفيان! در جاهليت و در اسلام خواهان پيشامدهاى ناگوارى براى اسلام بودهاى» و افزودند: «ما را به تو نيازى نيست.» 2
بانگ ابوسفيان در بقيع:
با پيروزى عثمان، زمينۀ ظهور ابوسفيان در صحنۀ امور سياسى با ظاهرى اسلامى، مهيّا شد. خطر ظهور دشمنان در صحنۀ سياسى جامعۀ اسلامى، براى خواص، پنهان نبود.
در دوران معاويه، وقتى امام حسن عليه السلام به معاويه گفت: هنگامىكه عثمان روى كار آمد روزى ابوسفيان به حسين عليه السلام گفت: « دوست دارم دست مرا بگيرى و به زيارت قبور بقيع ببرى» ايشان او را به بقيع رساند، او فرياد زد: «اى اهل قبور (اى مردگان!) براى آن چيزى كه با ما مىجنگيديد، امروز به دست ما افتاده است «وَ أَنْتُمْ رَمِيم» در حالى كه شما در زير خاك پوسيدهايد.
امام حسين عليه السلام وقتى اين سخن را از وى شنيد، بهشدت ناراحت شد و فرمود: خدا روى تو و موهاى سپيد صورتت را زشت گرداند. در اين هنگام دست مبارك خود را از ميان دست ابوسفيان كشيد و او را رها كرد. آنگاه فرمود: معاويه! اگر نعمان بن بشير نبود، ابوسفيان كه نابينا بود نمىتوانست خود به تنهايى از بقيع بيرون بيايد و از پا درمىآمد. و گفت: شما خواهان ادامه همان خط هستيد. 3