198با دستمالى زخم سر را بست و عمامهاى برآن نهاد.
لشكر دشمن لحظاتى از جنگ با حضرت درنگ نمود، ليكن دوباره پيرامونش را گرفتند. زينب كبرى وقتى مشاهده كرد كه جمعى امام را در ميان گرفتهاند، به طرف خيمۀ عمربن سعد شتافت و به او گفت:
«وَيْحَكَ يا عُمَر! أيُقْتَلُ أَبُو عَبْد اللّٰهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إلَيْهِ؟»؛
«اى عمر(بن سعد)، حسين را مىكشند و تو تماشا مىكنى؟!»
* * *
راوى مىگويد: «هنگامى كه دشمن ديد، امام عليه السلام همچنان حمله مىكند، به گروه تيرانداز دستور دادند تا همگان يكباره به سوى او يورش ببرند و اين دستور عملى شد». 1
هلال بن نافع مىگويد: در كنار عمربن سعد بودم كه ناگهان بانگ برآمد حسين كشته شد، من به پيش دويدم، ديدم جمال حسين همچون آفتاب، مىدرخشد بهگونهاى كه مجذوب درخشش سيماى او شدم»؛ «وَ لَقَدْ شَغَلَنِي نُورُ وَجْهِهِ وَجَمٰالُ هَيْأَتِهِ». 2
سرهاى مبارك شهدا
علاّمۀ مجلسى در «جلاءالعيون» مىنويسد: «همان روزى كه حسين عليه السلام كشته شد، سرهاى شهدا را از بدنهايشان جدا كردند. 3
يكى از مورّخان مىنويسد: «هفتاد سر را ميان رؤساى قبايل تقسيم كردند (بنا به نقلى سر حرّ و علىاصغر را از بدن جدا نكردند).
يكى ديگر از مورّخان مىنويسد: «تعداد سرها به 78 مىرسيد». 4
همچنين در قمقام آمده است: «نخستين سرى كه در اسلام بر نيزه شد، سر حسين عليه السلام بود.»؛ «أوَّلَ رَأْسٍ حُمِلَ عَلَى الرُّمْحِ [ علىٰ رُمْحٍ ] فِي «اْلإِسْلاٰمِ