192هنگامى كه كشته شدم تو نخستين كسى هستى كه بر من اشك خواهى ريخت، اىبهترين زنان !».
امام عليه السلام به اهل خيام توصيه كردند: «چادرها را به سر كنيد»؛ «وَتَغَطّينَ بِإزارِكُنَّ». 1
و بار ديگر با اهلبيت خود وداع كرده، فرمودند:
«إسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَ اعْلَمُوا أنّ اللّٰهَ تعالىٰ حافظكُمْ وَ حاميكُمْ، وَسَيُنَجّيكُمْ مِنْ شَرِّ الأعْداء... فَلا تَشْكُوا، وَ لاٰ تَقُولُوا بِألْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ مِنْ قَدْرِكُمْ». 2
«خود را براى رويارويى با مشكلات مهيّا سازيد و بدانيد كه خدا حافظ و ياور شما است و شما را از شرّ دشمنان نگه مىدارد. هرگز فرياد گله و شكايت سر ندهيد و سخنى را بر زبان نياوريد كه از شأن شما كاسته شود.»
به خواهرش زينب عليها السلام خطاب كرد:
«يٰا اخْتِي لاٰ تَنْسِينِي فِي نَافِلَةِ الَّليل»؛ 3
«خواهرم! در نماز شبت فراموشم نكن.»
هنگامى كه امام عليه السلام عازم ميدان شد، احساس كرد كه صداى «مَهْلاً، مَهْلاً» دخترش به گوش مىرسد، از اسب پياده شد و او را تسلّى داد. او با خود مىگفت: «پدر ! آيا بار ديگر به خيمه باز مىگردى؟» 4
صدوق در «امالى» 5 آورده است: روز عاشورا امام حسين عليه السلام به شمشير خود تكيه كرد و با صدايى رسا خطاب به لشكر دشمن گفت: آيا مىدانيد جدم پيامبرخدا، پدرم على مرتضى، مادرم فاطمۀ زهرا و جدهام خديجه، عموى پدرم حمزه و عمويم جعفر