153شريك در پاسخ گفت: وى مسلمان نبود بلكه فاسق و فاجر و كافر مكّارى بود كه كشتن وى منعى نداشت! 1 ناگفته نماند كه ابننما، در مثيرالأحزان 2 نقل مىكند وقتى شريك پرسيد چرا عبيداللّٰه را نكشتى؟ مسلم فرمود: خانمى به من قسم داد كه اين كار را نكنم. هانى در جواب گفت: واى بر او كه هم مرا به كشتن داد و هم خودش را.
بنابراين، جلوگيرىِ هانى از قتل عبيداللّٰه كه ابوالفرج اصفهانى 3 نوشته است، به نقل از دشمنان است و مىتواند تهمتى براى آن بزرگوار باشد. نكته ديگر اينكه چطور غير از ابوالفرج، كسى اين روايت را از مسلم نقل نكرده است؟ 4
روزى عبيداللّٰه در دارالاماره يادى از هانى كرد. گفتند او مريض است.
عدهاى وساطت كردند تا او پيش عبيداللّٰه بيايد. وقتى هانى برعبيداللّٰه وارد شد، عبيداللّٰه به او گفت: گمان مىكنى از پناه دادن مسلم خبر ندارم؟ هانى پناه دادن مسلم را انكار كرد. عبيداللّٰه دستور داد تا جاسوس او معقل را آوردند و او جريان را فاش كرد.
پس از آن، عبيداللّٰه هانى را زندانى كرد. به دنبال آن، قبيلۀ هانى با شمشير اطراف دارالإماره را محاصره كردند، شريح قاضى قيام قبيلۀ او را با رساندن خبر سلامت هانى خاموش كرد.
بعضى نوشتهاند كه عبيداللّٰه از هانى خواست تا آدرس محل سكونت مسلم را فاش كند و هانى خوددارى نمود.
ابن شهرآشوب مىنويسد: ابنزياد از هانى خواست تا مسلم را به او تسليم كند، او گفت: چنين چيزى عملى نيست! و نيز گفت: «به خدا سوگند كه براى من بزرگترين ننگ ثبت خواهد شد كه با وجود بازوان سالم و نيروى كمكى فراوان پناهنده و ميهمانم را تسليم كنم. 5