121در كربلا به محمدبن بشير خبر رسيد كه پسر تو در ناحيه رى اسير گرديده است. او كه همراه و در كنار امام عليه السلام در كربلا به سر مىبرد، گفت: اين ناگوارى را به حساب خدا مىگذارم و هرگز دوست ندارم كه وى اسير گردد و من پس از او زنده باشم
وقتى امام عليه السلام سخن وى را شنيد، فرمود: خداوند تو را رحمت كند! تو در حِلّ و آزادى، به تو اجازۀ خروج از كربلا و تلاش در جهت خلاصى پسرت را دادم. خداوند رحمتت كند، بيعتم را از تو پس گرفتم. برو و براى خلاصى و رهايى پسرت اقدام كن. 1
سپس اجناس گرانبهايى را به عنوان سرمايۀ كار، به او داد تا براى آزادى پسرش از آنها استفاده كند و فرمود: «اين پارچهها را به پسرت بده تا در راه آزادسازى برادرش آنها را خرج كند.» 2 ولى او نپذيرفت و در كنار امام باقى ماند و گفت: «درندگان بيابان زنده زنده بدن مرا بخورند، اگر از تو جدا شوم!» 3 و 4
15 - بُرَير بن خُضَير هَمْدانى مشرقى
بريربن خضير از قاريان قرآن و از زاهدان پاكباز و عابدى راستين در قرن اوّل بود كه حضور عاشقانهاى در كربلا داشت. وى از صحابۀ على عليه السلام بود وكتاب «القضايا و الأحكام» او حاوى مطالب و حقايقى است كه از اميرمؤمنان و امام مجتبى عليه السلام استفاده كرده بود. 5
مامقانى در بارۀ كتاب او مىنويسد: «... وكتابه من الأصول المعتبرة عند الأصحاب» ؛ «اين كتاب يكى از منابع مورد اعتبار در ميان اصحاب است.»