94بيهودهگويى و بيهودهكارى و باطلگذرانى وادارش مىكند، همراهش نباشد، به همان مقدار و بيشتر، موجبات تذكّر و اسباب يادآورى خدا و توجّه به دقايق و اسرار حجّ و ايجاد حالات خوشِ روحى، براى اين مسافر الهى بسيار لازم و سودمند است، و بايد در اينامر، سعىبَليغىكند تا با كسى رفيقوهمسفرشود كه بارفتاروگفتار و حالات معنوىاش دائم او را در حال توجّه نگه دارد و از عارض شدن حال غفلت و بطالت، مانع گردد.
از رفاقت و همسفرشدن با اشخاص بطّال و خوشگذران كه حتّى در اين سفر روحانى هم - كه ايّام معدودى بيش نيست و شايد در تمام مدت عمر، بيش از يك بار نصيب انسان نشود -، نمىتوانند از بذلهگويىها و تفريحهاى هميشگى خود، دست بردارند و به كار مهمّ و مقصد فوقالعاده عظيمى كه براى آن، ترك وطن كرده و سر به بيابانهاى مكه و حجاز گذاشتهاند، بپردازند، شديداً بپرهيزد كه اين سفر، غير سفرهاى ديگر است و مقصد، فوق مقاصد عادى بشر است. هدف، بىنهايت گرانمايه و از دست دادنش، موجب خسران غيرقابلجبران است.
جدّاً بايد مراقب خود باشد و هر لحظهاش را مغتنم بشمارد و به رايگان از دست ندهد و به خود بگويد:
حال كه اين توفيق بسيار بزرگ الهى نصيبت شده و رو به خانۀ حقّ مىروى، از كجا كه بار ديگر، عمر، وفايى كند و چنين موفّقيّتى نصيبت شود. بكوش و بهرۀ خود را بگير.
از مقدار خواب و خوراك معمولىات كم كن. از تفريحات زايد، بپرهيز. از كمبود كمّ و كيف غذا و مسكن، نگران مباش. از خريد سوغاتى، كوتاه بيا. اين همه بگذار تا وقت دگر كه با چنين سفرى مناسب نيست.
«انتهزوا الفرص فانها تمر مر السحاب ». 1
«فرصتهاى زودگذر را مغتنم بشماريد كه همچون ابر زودگذر، از بالاى سر، رد مىشود. يك وقت به خود مىآييد كه ابر بهارى رفت و باران رحمت به شما نرسيد.»
مكن عمر ضايع به افسوس و حيف
كه فرصت عزيز است و الوقت ضيف