289و خلاصه، انواع و اقسام مصائب و دربدرىها به وجود آمده است، تا اين دين و اين قرآن، به دست ما مسلمانان كنونى رسيده است و الآن ما، چشم باز كرده و خود را در ميان يك خانوادۀ اسلامى و در آغوش پدر و مادرى مسلمان مىبينيم كه براى «قرآن» احترام قائلند و به آستان مقدّس امام اميرالمؤمنين و اهلبيت عصمت عليهم السلام عرض مودّت مىكنند و به نام مبارك امام حسين عليه السلام مجلس عزا تشكيل مىدهند و بانگ فرحبخش اذان و كلمات نورانى «اَشْهَدُ انْ لٰااِلٰهَ الَّا اللّٰه» و «اَشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ اللّٰه»، از مأذنهها، با آهنگ رسا، در فضاى زندگى ما پخش مىشود و صفوف جماعات باشكوه نماز، در مساجد مُعْظم، بسته مىشود و منبرهاى وعظ و تبليغ و ارشاد و هدايت مردم به سوى خدا، نهاده مىشود.
ما، اينها را مىبينيم و پيش خود فكر مىكنيم، لابد هميشه چنين بوده است و مطلب، خيلى عادى و معمولى تلقّى مىشود و اصلاً ماجراهاى خونين و غمانگيزى كه بر اسلام و مسلمين گذشته است، در دلها خطور نمىكند.
در نتيجه، طورى شده است كه عظمت نعمت اسلام و قرآن و مخصوصاً نعمت عُظماى «تشيّع و ولايت»، در نظر نسل فعلى ما، واضح و روشن نيست و قهراً چنانكه بايد، در حفظ و حراست آن نمىكوشند و احياناً در مقابل متاع بسيار پست و ناچيزى، نفيسترين سرمايههاى انسانى، بلكه تنها عامل تأمين حيات جاودانى خود، يعنى «دين» را از دست مىدهند.
و لذا لازم است، نسل جوان ما، به مطالعۀ تاريخ صدر اسلام، اهميّت بدهد و در حالات مردان و جوانان قوىّالاراده و باايمان، با دقّت بينديشد كه با چه فداكارى اعجابانگيزى در راه دفاع از حريم اسلام و قرآن كوشيدند و تمام عُلقههاى مادّى را كه طبعاً به سان زنجيرهاى محكم به دست و پاى اكثر انسانها بسته است و انسان را به عقبنشينى از صحنههاى هولناك جهاد در راه حق، وا مىدارد، آن بزرگوارانِ عالى همّتِ باايمان، از دست و پاى خود گشودند و به تمام معناى كلمۀ «گذشتن»، از همه چيز، گذشتند و كلمۀ طيّبۀ «لا اله الّا اللّٰه» را، نه تنها به زبان، بلكه به شراشر وجود و جميع ذرّات جسم و حقيقت جان، گفتند و بى هرگونه ترديد و نَوَسان، قدم به ميدان جهاد نهادند و سر