141در هر حال و به هر زبان كه او را بخوانيم، از ما مىپذيرد. تكليف سخت و دشوارى بر ما نفرموده است.
مخصوصاً كه امروز روز عرفه است. جز گدايى كردن و سؤال و درخواست از او كار ديگرى از ما نخواسته است.
حال، اگر «اهل عمل» نيستيم، در گدايى كردن بايد جدّى باشيم و كوتاهى نكنيم؛ و الّا، گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟
گدايى كه مايه نمىخواهد. گدا، مجّانى طلب است. مايهاش همان پررو بودن و سماجت است.
گدا، اگر سمِج باشد و محكم بچسبد، حتماً مىگيرد. بيرونش كنند، از اين در مىرود و از آن در بر مىگردد. مىگويد:
نمىروم ز ديار شما به كشور ديگر
عارفى را پرسيدند: «بدين در آمدهاى، چه آوردهاى؟» گفت: «گدايى كه بر در خانۀ سلطان آيد، از او نمىپرسند چه آوردهاى؟ بلكهمىگويند: اى گداى بينوا چه مىخواهى؟» 1
آرى دستى كه به درگاه كريمان دراز مىشود، خالى مىآيد و پر بر مىگردد، نه اينكه چيزى مىآورد و چيزى مىبرد.
حساب، حساب گدايى كردن است، حساب معامله و داد و ستد نيست.
گداى مسكين از در خانۀ سلطان كريم چگونه بر مىگردد؟
گويند درويشى ژندهپوش، ارادۀ رفتن به دربار پادشاه داشت. او را گفتند: «اين لباس كهنه و چركين، از تن بر كن و لباسى نو بپوش كه اين، مناسب مجلس سلطان نيست.» درويش گفت: «چه كنم كه لباسى غير اين ندارم! با لباس پاره و چركين، به دربار شاهان