112شمع مىچرخد و مىگردد تا عاقبت، خود را با بال و پرى سوخته، به پاى شمع مىافكند.
شخص حاجّ واقعى كه آتش اشتياق لقاى پروردگار، در دلش شعلهور شده و بار سفر بسته و از وطن مألوف و خانه و كاشانه و فرزند و زن، بريده و لبيكگويان، خود را به پاى ديوار خانۀ محبوب رسانيده است و پروانه وار، گرد شمع فروزان خانۀ توحيد مىچرخد، در واقع از چنگال عوامل جذّاب مشتهيات دنيايى، رها شده و جز جذبه و كشش حضرت معبود، چيزى او را به سمت خود نمىكشد. همه چيز دنيا را از خود ريخته و سر و پا برهنه و كفن بر دوش كشيده، با حركت دايرهاى بر گرد خانۀ حق، نشان مىدهد كه جز حق، چيزى نمىخواهم و جز حق چيزى نمىجويم. در تمام جهات و جوانب، غير حق، چيزى نمىبينم و مجذوب هيچ عاملى سواى حق، نيستم. خانۀ حق، هستۀ مركزى من و هدف اصلى زندگى من است. اين خانه، شمع است و من، پروانهام. من، فدا و قربان صاحبخانهام.
امُرُّ عَلَى الدِّيارِ دِيارِ لَيْلىٰ
اين كرات معلّقه در فضا، بر گرد خورشيد در حال طوافند؛ چون همه چيز خود را از او مىگيرند و محورى جز او ندارند.
در داخل «اتم»، «الكترونها» بر گرد «پروتونها»، در حال طوافند؛ درست مانند سيّاراتى كه دور خورشيد مىگردند. 1
خورشيد، با سيّارات خود و اقمار آنها كه مجموعاً منظومۀ شمسى را تشكيل مىدهند، در مدت «220 ميليون سال» يك مرتبه به دور مركز كهكشان گردش مىكند. 2
سراسر عالم، از ذرۀ نامرئى گرفته تا كرات منظومههاى شمسى و كهكشانهاى عظيم و محيّر، همه در حال طوافند.
آيا انسان كه خود، جزئى از اجزاى اين دستگاه خلقت است، نبايد به تبعيت از قانون