106
2- موقف دوم: مطاف (محلّ طواف)
وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. 1
«بر گرد آن خانۀ كهن (كعبه) طواف به جاى آورند.»
اينك وارد شهر مكّه مىشويم؛ شهرى كه زادگاه رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله و محلّ نزول قرآن كريم است؛ مهبط وحى و محلّ صعود و نزول فرشتگان سماوات است.
بلدالامينى است كه دامنۀ امنيّتش تا عالم نبات و حيوان كشيده شده است. كسى حقّ كندن گياه و شكستن و بريدن درخت حرم (به استثناى مواردى كه در كتب فقهيّه مذكور است) و آزردن و كشتن حيوانات و حتى رم دادن پرندگان از لانه و آشيانهشان را ندارد.
به همين جهت مىبينيم كه پرندگان حرم، با مردم مأنوسند و در ميان جمعيت، بدون هيچگونه ترس و وحشتى، در رفتوآمدند و از كسى آزارى نمىبينند.
و اين، خود، شاهد گسترش «عدل عمومى» در عالم اسلام است كه آنچنان احترام به حقوق، در اسلام منظور است كه نباتات و حيوانات هم بايد در پرتو دين، حقّشان محفوظ و از تعدّى و اجحاف، در امان باشند، تا چه رسد به جامعۀ انسانها كه حقوق عالىترى دارند و احترام و امنيّت بيشترى مىخواهند.
«مكّه»، «اُمّالقُرىٰ» است؛ مادر شهرها و آبادىها و مولد تمدّنهاى واقعى انسانهاست.
تمدّنى كه عارى از فساد و هرزگى و غارتگرى است؛ تمدنى كه پرورشدهندۀ انسانهاى خداپرست و امين و عفيف و صادق القول و باوفاست.
شكّى نيست كه اين چنين تمدن، مولود قرآن است و قرآن هم، آفتاب طالعشده از افق مكه است. پس مكه امّ القرى است. مادر شهرهاى انساننشين به معناى واقعى كلمه، و زايندۀ تمدن عالى آدمى، منزّه از توحّش و حيوانصفتى است (البته امّالقرى، معانى ديگرى هم دارد كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مىشود.)
مكّه، شهر توحيد و قبلهگاه جهانيان است؛ مركز مقدّسى است كه بيت عتيق و معبد