375معاصر و مصاحب جنيد و رويم و خواص بوده «گويند چهل سال در مكّه مجاور بوده و در اين مدت در محدودۀ حرم بول نكرده و موى نينداخته تعظيم حرم را و نزديك به شصت حج گزارده بود.» 1
حجّ عرفا حجّى ديگر است و عالم آنان عالمى ديگر. شيخ الاسلام گفت: هر گاه (ابوالحسن على ابوالاديان) به حج رفتى، از خانۀ خود لبيك زدى و از آنجا احرام گرفتى، وقتى از حج باز آمد و زود لبّيك زدن گرفت. گفتند: بىرويى مكن اكنون، باز آمدى باز لبّيك مىزنى؟ گفت: اين بار نه لبّيك حج مىزنم كه لبّيك او را مىزنم، يك هفته بر نيامد كه از دنيا رفت. 2
مصاحبت با عرفاى بزرگ خود لطفى دارد و سودى سرشار، چنانكه گفت: «...
خواجه ابوزيد مرغزى فقيه خراسانى به حج رفت، به كرمانشاه رسيد، ابراهيم شيبان را آنجا دريافت، آن سال حج را بگزاشت، صحبت وى را لازم گرفت و عمارت دل خود را پس از آن سه حج كرد.»
چون خواجه ابوزيد از دنيا برفت، آن روز بارانى عظيم بود، بيرون نتوانستند برد، در خانه دفن كردند او را به عاريت كه باز بيرون برند. چون خواستند كه بيرون برند در گور نبود شيخ الاسلام گفت: آن ولايت نه از فقه يافته بود كه از آن پيرو صحبت وى يافته بود. 3
حج بايد همراه با خلوص نيّت باشد؛ زيرا ...وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ... يك دستور كلّى است. رقّى مىگويد: عبداللّٰه خرّاز در مكّه بود، مىگفت: طريق ما فتوّت ماست. چون از مجلس برخاست، پيرى از آنان كه با وى بود گفت: مىخواهيد كه چيزى از فتوّت شيخ با شما بگويم؟ گفتم آرى، گفت: با بيست كس از مريدان خود عزيمت مكّه داشتند، از رى بيرون آمدند، چون به منزلى رسيدند كه تا مكّه هجده ميل مانده بود گفت:
«يا اصحاب أستودعكم الله ». گفتند: اى استاد كجا مىروى و ميان تو و مكّه اندكى مانده است. گفت: من از رى تا اينجا به نيّت مشايعۀ شما آمدهام، تا به اينجا خاطر من به