366عبداللّٰه مبارك عالمى بىمانند و شجاعى بىنظير بود. شبى برفى آن چنان در عشق كنيزكى فرو رفته بود كه تمام شب را در فكر و عشق او بود ولى خود متوجّه آن نبود.
صبحگاهان متوجّه شد و تغيير حالت داد. او يك سال حج مىكرد و يك سال غزو و يك سال تجارت، و منفعت خويش بر اصحاب خرج مىكرد!» 1
سفيان ثورى كه وقتى با پاى چپ وارد مسجد شد، ندايى به گوشش رسيد كه: «يا ثور ثورى مكن» و همين ندا موجب تغيير حال او شد. گفتهاند جوانى را ديد كه چون حجّ او فوت شده بود، آهى كشيد «سفيان گفت: چهار حج كردهام به تو دادم، تو اين آه به من دادى؟ گفت: دادم. آن شب در خواب ديد كه به او گفتند: سودى كردى اگر به همۀ اهل عرفات قسمت كنى توانگر شوند» 2 و اين است نتيجۀ آه و ياد از سر صدق و صفا!
بعضى از حجّاج بيت اللّٰه، به هواى نفس و جهت كسب شهرت و عنوان به سفر حج مىروند. حتّى عارفى همچون ابومحمّد مرتعش كه گفت: «سيزده حج به توكّل كردم چون نگه كردم همه بر هواى نفس بود!» گفتند: چون دانستى؟ گفت: از آن كه مادرم گفت:
سبوى آب آر، بر من گران آمد. دانستم كه آن حج بر شره نفس بود.
احترام كعبه از گذشتههاى دور بر همه كس واجب بوده و مراعات مىشده و گاهى در آن افراط هم مىشده است؛ از جمله: نقل است كه ابومحمّد جُرَيْرى، يك سال به مكّه مقام كرد كه نه خفت و نه سخن گفت و نه پشت به جايى تكيه داد. 3
در پايان بحث، دربارۀ عطّار و نظر او نسبت به حج، همانگونه كه در صفحات پيشين گفتيم، عطّار در تذكرة الاوليا فقط كراماتى از عرفا در ارتباط با حجّ آنان بيان كرده و كمتر به فلسفۀ حج پرداخته است.
4 - سديد الدّين يا نورالّدين محمّد؛
(متوفاى 635 ه .ق.) از نويسندگان و دانشمندان اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم است كه در كتاب معروف «جوامع الحكايات» ضمن