363تا كعبه را خالى يابم از طواف و حاجتى خواهم، هيچ فرصتى نمىيافتم، تا شبى باران عظيم مىآمد، برفتم و فرصت را غنيمت دانستم تا چنان شد كه كعبه ماند و ابراهيم، طواف كردم و دست در حلقه زدم و عصمت خواستم از گناه. ندايى شنيدم كه: «عصمت مىخواهى تو از گناه و همۀ خلق از من اين خواهند! اگر من همه را عصمت دهم درياى غفورى و غفّارى و رحيمى و رحمانى من كجا رود و به چه كار آيد...؟!» 1
توكّل يكى از اعمال حسنهاى است كه همۀ مسلمين به آن معتقدند و خود را كم بيش پايبند آن مىدانند. در نزد عرفا شدّت اتّكا به آن بيشتر و قويتر است. عطّار نمونهاى از آن را در ارتباط با بُشر حافى و ابوعبداللّٰه محمد بن حنيف نشان داده است.
گروهى از مردم شام پيش بشر آمده، گفتند: عزم حج داريم، با ما همراه مىشوى؟ گفت: به سه شرط همراهى مىكنم؛ «يكى اينكه هيچ زاد و توشهاى برنگيريم، از كسى هم چيزى نخواهيم و اگر بدهند هم قبول نكنيم» گفتند: دو شرط اوّل را مىپذيريم ولى مورد سوم را نمىتوانيم قبول كنيم. بُشر گفت پس شما به خدا توكّل نداريد و به زاد و توشۀ حاجيان متوكّل كردهايد «اگر در دل كرده بودى كه هرگز از خلق چيزى قبول نخواهم كرد، اين توكّل بر خداى بود!» 2
اين نوع برخوردهاى سختگيرانه بين عرفا كم نيست كه ظاهراً با تعليمات و شرايط لزوم حج منافات دارد. ولى در حقيقت مىتوان براى اين معتقدات محملى ساخت و گفت: آنكه عزم حج كرده، استطاعت دارد ولى اينگونه به سفر رفتن نشانۀ كمال توكّل است.
ابوعبداللّٰه محمّد بن خفيف، گفت: «در ابتدا خواستم كه به حج بروم و چون به بغداد رسيدم چندان پندار در سر من بود كه به ديدن جنيد نرفتم. چون به باديه فرو شدم، رسنى و دلوى داشتم، تشنه شدم چاهى ديدم كه آهويى از آن آب مىخورد، چون به سر چاه رسيدم آب به زير چاه رفت. گفتم: «خداوندا! ابوعبداللّٰه را قدر از اين آهو كمتر است! آوازى شنيدم كه: اين آهو دلو و رسن نداشت و اعتماد او بر ما بود، وقتم خوش شده، دلو