159ومراحل حج است و يك وظيفۀ اسلامى است.
قربانى در نظر نويسنده فدا نمودن خود در راه خداست. وقتى قربانى محقّق مىشود كه همراه با مبازرۀ باطل باشد. در اين اجتماع عظيم حجّ كه نمايندگان تمام كشورهاى اسلامى در آن شركت دارند، اگر با برنامۀ منظّم و هدف واحد پيش روند و در راه رسيدن به هدف فداكارى كنند و قربانى بدهند و بتهاى دنيا را ولو با سنگريزه از خود برانند، برتر از همه خواهند بود.
طالقانى از مباحثۀ خود با جوان باهوشى كه نابيناست و امامت جماعت كاروانى را بر عهده دارد و از بى اعتنايىايرانيان به نماز جماعت عصبانى است سخن گفته است. از سرقتهايى كه در عرفات، رمى جمرات و حتّى طواف انجام مىشده، نمونه هايى را بيان مىكند. براى نويسنده جالب است كه گروهى عوام پس از آنكه باريگهايى كه فراهم آوردهاند رمى مىكنند، چند قطعه سنگ بزرگ را هم به آن ستون مىكوبند و با غيظ و خشم جملاتى به زبانهاى مختلف مانند: «بروگمشو پدر سوخته، روح ملعون الوالدين، گِتْ كُپَكْ اوغلو و...» بر زبان مىرانند.
نويسنده از اختلاف طبقاتى شديد در سرزمين حجاز داستانها نقل مىكند كه به نقل نمونهاى از آنها بسنده مىكنيم تا سخن به درازا نكشد.
«... در تمام طول راه، هر جا ماشين توقّف مىكرد، عدّۀ زيادى اطفال برهنه و زنها مثل حشرات از زير سنگها و بوتهها به سوى ماشين روى مىآوردند. اينها چگونه زندگى مىكنند و ناگهان از كجا سبز مىشوند؟! چند شعر و چند جمله دعا و قسم از آباء و اجدادشان براى اينها مانده تا در موسم حج بدان وسيله گدايى كنند. مسافتها نفس زنان در دو سمت ماشين مىدوند. كسانى كه مطّلع بودند مىگفتند اينها از رسوم اوّليّۀ زندگى آداب دين بكلّى بى بهرهاند، هزارها تن مانند حيوانات در ميان سنگ و غار كوهها زندگى مىكنند. اگر حيوانى صيد كردند و غذايى به دست آوردند مثل سباع مى غرّند و از دست هم مىقاپند، مردهاى اينها يا در نظام خدمت مىكنند يا كشته شده اند! آيا وسيلۀ كارو زندگى و تربيت براى اينها نمى توان فراهم نمود؟ آيا قابل تربيت نيستند كه هم خودشان از اين وضع رقّت بار بيرون آيند هم به كشورشان خدمت كنند وهم آبروى مسلمانان را