93مىگدارند، اين امرى است مستحب، اما زمانى همين امر بهانهاى براى فتنهجويان شده و شديداً با آن برخورد مىكردند در اينباره در زمانى كه عثمانىها حاكم بودند داستانهايى پيش آمده كه شنيدن آن به عنوان يك تجربه جالب است. آنان چنين شايع كرده بودند كه هدف شيعيان از اين كار تلويث بيتالله الحرام مىباشد،
اتهام تلويث و يا تنجيس بيتالله الحرام، يكى از اتهامات دست ساختۀ تركان عثمانى است كه از روى نابخردى و صرفاً براى بىاعتبار كردن مذهب شيعه و به دست دادن بهانهاى براى قتل شيعه، ساخته شده بود. در سال 1088، واقعهاى در مكه رخ داد كه نشانگر خبث ذاتى برخى از متعصبان ترك بر ضد شيعيان بود. اين حادثه را دو تن از معاصران آن گزارش كردهاند. عثامى (1049 - 1111) كه خود در همان زمان در مكه بوده مىنويسد: در روز پنجسنبۀ هشتم شوال 1088 حادثۀ غريبى در مكه رخ داد و آن اينكه در شب آن روز، حجرالاسود، باب و پردۀ كعبه، مصلاى جمعه به چيزى شبيه غذره، آلوده شده و هركس مىخواست حجر را ببوسد، دست و صورتش آلوده مىشد. اين سببِ تحريك مردم و تركان شد. آنان جمع شدند و همه جا را شستشو دادند. در آنجا يكى از فضلاى رومى (عثمانى) ملقب به «مدرس عام» (!) بوده و هر روز جماعتى از رافضه را مىديد كه به نماز و سجود و ركوع در كنار بيت مشغولند. وقتى اين واقعه رخ داد، گفت: اين كار جز از رافضه كه ملازم بيتالله هستند سر نزده است؛ در آن لحظه سيد محمد مؤمن رضوى در پشت مقام ايستاده و قرآن مىخواند. آنها نزد او آمده قرآن را از دست او گرفته، بر سر او كوفته و به زدن وى پرداختند و او را از «باب الزياده» به بيرون انداختند و با سنگ بر او زدند تا بمرد. در اين حال يكى از سادات رفاعى در اينباره لب به اعتراض گشود؛ او را نيز به وى ملحق كردند و نيز سومى، چهارمى و پنجمى را. من خود آنها را ديدم كه بر روى هم افتاده و مردم آن را سب مىكردند. عصامى مىگويد من از نزديك آنجه رابر كعبه بود ملاحظه كردم كه از قاذورات نيست بلكه از سبزيحات و روغن متعفن است كه بوى نجاست مىدهد. عصامى مىافزايد: معلوم نشد كه اين عمل كار چه كسى بوده اما