61گفت: البته، چرا كه نه!
گفتم: مگر فرزند تو مقدس است كه كه مىبوسى؟
گفت: از روى علاقه مىبوسم.
گفتم: احسنت! اين بوسيدن هم از روى علاقه و احترام است. ما به خدا و خانهاش علاقه داريم و بخاطر اين محبت، در و ديوارش را مىبوسيم. عش و علاقه به يك شخص، سبب مىشود انسان هرچيز مربوط به او را ببوسد و احترام كند. چون برايش خاطرهانگيز و لذتبخش است. ما سالها آرزو داشتهايم كه به اينجا برسيم و در و ديوار خانۀ خدا را غرق در بوسه و اشك كنيم. اين نشانۀ عاطفه و عشق ماست...
در همين حال، حاجى پاكستانى ديگرى دست به حلقۀ درك گرفت و شروع به بوسيدن و لمس كرد كه مأمور، روى برگرداند تا او را از اين عمل «مشركانه»! منع كند. من داخل حرم شدم. قرآنى برداشته در يكى از رواقها رو به كعبه به تلاوت مشغول شدم. آنگاه آن را كنارى گذاشته به نماز پرداختم.
يكى از مأمورين ارشاد آمد و با عصبانيت فرمان داد كه قرآن را بردارم و در قفسه بگذارم و بدون مهلت، خودش خم شد و قرآن را برداشته، بوسيد و در قفسه گذاشت.
گفتم: حاجى، شرك، حرام! اينكه كاغذ و ورق است، چرا مىبوسى؟
گفت: درست است كه كاغذ است، ولى «كلام الله» بر آن نوشته است.
گفتم: وقتى كاغذ، با نوشتن آيات خدا قداست و حرمت پيدا مىكند، سنگ و چوب و آهن و شيشه هم بخاطر انتساب به خدا و رسول، مقدس و محترم مىشود. و الّا چرا مردم آهن و شيشه را در مغازهها نمىبوسند؟ اين بوسه كه شما آن را شرك مىپنداريد، نشانۀ علاقۀ قلبى به خدا و رسول است. اگر كسى در و ديوار و سنگ و چوب را بپرستد، ما هم او را مشرك مىدانيم.
گفت: در سنت، دليلى بر اينگونه، بوسيدن و تبرك نداريم.
گفت: اتفاقا داريم. در كتب شما هم (مثل صحيح بخارى) در واقعۀ صلح حديبيه نوشته است: وقتى رسول خدا وضو مىگرفت، صحابه براى ربودن قطرات وضويش با هم نزاع مىكردند. همچنين در «صحيح مسلم» از انس نقل شده كه گفت: رسول خدا را ديدم كه سر