56متر صدند تا از گوشهاى وارد شوند. با اين حال مأموران سعودى بشدت مراقباند و گاه بر سر بيرون كردن آنها به شدت عصبانى شده و به داد و فرياد مىپردازند. ورود به بقيع از زمان قديم براى شيعيان دشوار بوده است. در فتوح الحرمين آمده كه زائران براى ورود به بقيع (در آغاز قرن چهاردهم هجرى) مجبور به پدراخت چند قروش بودهاند. پيش از آن نيز در سفرنامۀ محمدولى كه در سال 1260 نگاشته شده، آمده است كه براى ورود به بقيع پول دريافت مىكردهاند، بعدها كه وهابىها مسلط شدند قبور را تخريب كردند و براى سالها اجازۀ ورود نمىدادند. حتى بعد از انقلاب هم چند سالى از ورود زائران جلوگيرى كردند تا اينكه بالاخره قرار شد چند ساعتى باز باشد.
سنىها بطور ساده زيارت مىخوانند اما ايرانيان نوعاً با گريه زيارت خوانده و روضهخوانى مىكنند. جمعيت زائر شيعه عرب تازه با روشن شدن هوا به سوى بقيع مىآيد. امروز شاهد چندين اتوبوس از اين زائران عرب اعم از زن و مرد و با پوشش عربى بودم كه درست اندكى قبل از طلوع آفتاب نزديك بقيع پياده شدند. به نظرم آنان گرچه منظم عمل مىكنند اما عمدتاً مقيد به عمل توصيههاى داده شده از مسئولان بعثه ايران نيستند. بطور اصولى، چون آنان در مناطق سنى زندگى مىكنند و از قبل برخوردهاى تندى جريان داشته بيشتر بر مراسمى كه شيعى شناخته شده تأكيد دارند.
شب گذشته سرى زدم به مكتبة الثقافة الدينيه كه قبلاً هم از او ياد كردم. اينبار ابتدا صاحب مغازه اول با ترديد اما بعد از آن با خوشرويى برخورد كرد، چند كتابى كه خريدم (مجموعاً چهار جلد به صدر ريال يعنى هفتهزار و پانصد تومان!) پانزده ريال تخفيف داد و صد ريال گرفت. پس از آن راجع به عقيدۀ شيعه دربارۀ ولايت پرسيد. گفتم: شيعيان به نص اعتقاد دارند. گفت امام على عليه السلام بيعت كرده؟ گفتم آرى اما براى مصلحت مسلمانان. گفت اينها مسائلى است كه گذشته است. گفتم تا اندازهاى بله اما حديث ثقلين كه عترت را به عنوان يك منبع دينشناسى كنار قرآن مطرح مىكند هماكنون نيز مطرح است. پس از آن قرار شد در فرصت ديگرى با هم صحبت كنيم و من بازگشتم.
يكبار ديگر، چرخشى در بازار، انصاف آن است كه بازار امسال بويژه از ايرانىها خلوت است و چندان خبرى نيست و دليل عمدهاش ارزانتر بودن بسيارى از اجناس در ايران است.