51قسمت پهن شده و ميان آنها راهروهايى كه بدون فرش مانده. يك مغربى كنارم بود؛ پرسيدم از كجا هستى و شغلت چيست؟ گفت در يك مؤسسهاى در فرانسه كار شيمياوى دارد. ظاهراً مايل به ادامۀ صحبت نبود. بعد از نماز به همراه آقاى حجتى بيرون آمديم و قدم زنان به چند كتابفروشى سر زديم. يكى از صاحبان كتابفروشىها كه سالهاى گذشته نيز مكرر از او كتاب مىخريديم گفت كه مرتب براى تفتيش مىآيند و اجازۀ فروش خيلى كتابها را نداريم. يك دوره كتاب الفتن نعيم بن حماد با يكى دو جلد ديگر خريد كرديم و بعد كتابفروشى ديگر و آنگاه به هتل آمديم. شنيدم كه اين كتاب را در مصر جمعآورى كردهاند، نفهميدم چرا؟.
امشب يك شيعه خوجه كه جوان تحصيل كردهاى بود سرنماز با يكى از دوستان آشنا شده و نزد وى آمده بود. اسم او صفدر جعفر بود و گفت رشته درسىاش مربوط به امور بيمه مىباشد. او از يك گروه سىنفرى از حجاج بود كه از انگليس به حج آمده بودند واز هر كدام يكهزار و پانصد پوند براى سفر دريافت كرده بودند. حساسيت فكرى او مسائل شيعه و سنى بود و در اين موضوع سئوالاتى مىپرسيد. وى در اصل از كنيا بوده.
گفت كه يك ماهى نيز در مدرسۀ سيد مرتضى (برادر سيد جعفر مرتضى استاد ما) درس خوانده است. كتاب «اكذوبة تحريف القرآن» خودم را به او دادم.
شمارۀ يكشنبه روزنامۀ البلاد را كه به عنوان روزنامۀ يوميۀ عربستان شناخته مىشود ملاحظه كردم دو صفحه از بيست صفحه آن به زبان فارسى است. خبرى در آن درج شده كه برنامۀ فارسى راديو در مكه و مدينه روزانه به مدت 1/5 ساعت پخش مىشود.
گزارشهاى مهم آن چنين بود: بيستميليون دلار كمك سعودى براى توسعۀ كرانۀ باخترى و نوار عزه، بازديد والا حضرت وليعهد از بيمارستان فهد، مسجد ميقات مدينه منوره آماده پذيرايى ميهمانان خانۀ خدا است، قسمتى از سخنان فهد آورده بود كه: از انواع نعمتهايى كه خداوند به اين كشور ارزانى كرده يكى هم اين است كه دست استعمار به آن نرسيده و هيچكس در امور آن مداخله نكرده است!
يكى از خبرهاى علمى آن مربوط به سمينار «ورزش و اسلام» بود كه چند روز پيش در اين كشور برگزار شده است. تا آنجا كه من نگاه كردم حتى يك خبر در مورد ايران هم به هيچ