237ايران آقا سيد ابراهيم 1 مىباشد كه پسر معلم بچههاى مرحوم شاهزاده محمدعلى ميرزا مىباشد. كارهاى بزرگ او هند به او رجوع شد از تعمير صحن حضرت عباس عليه السلام گنبد مبارك، نهر حسينى و ساير امورات خير؛ بسيار مردم مدحش مىكنند، نماز جماعت نمىكند اما درس مىگويد و روزى چهارصد طلبه در درس او جمع مىشوند. بسيار فقير و خوشحال مىباشد. رئيس طايفه شيخ ميرزاى محيط و ملا حسن گوهر 2 مىباشند اما رنگى ندارند تا چه شود.
چون ملتزم شدم كه امر غريب اين سفر را آنچه بشنوم قلمى نمايم از آن جمله شهادت دادند كه در جبل مردى مى باشد كه زياده از دو فرسخ راه را مىبيند و گفتند دختر بود در يك منزلى نجف اشرف، آن هم دو فرسخى را مىديد و دو نفر كاظمينى شهادت دادند كه ما عربى را ديديم كه او زياده از هفت فرسخ را ديد. گفتند: پرسيديم علت زياد ديدن را، گفت: ما در صحراها چون قضاى حاجت مىكنيم بوى آن به چشم ما بر نمىخورد، بوى آن باعث ضعف باصره است. و گفت عربى كه، در صحراى نجد آهو مىباشد كه آب نمىخورد مگر زمستان بر سبيل ندرت.
از نجف اشرف دوشنبه سلخ شهر شوال حركت، آن روز را تا ظهر كنار دريا منزل شد.
روز سهشنبه را (آب) برداشتيم تا جمعه سيم ذىقعده سر چاهى رسيديم. 3 اين چاه بزرگ مىباشد، مشهور بود كه اين چاه عمل ديوان است به حكم سليمان عليه السلام ساختهاند. هشتاد زرع گودى چاه است، پانزده زرع دنۀ چاه، تمامى چاه تا لب چاه با سنگ ساختهاند. دو چاه مىباشد متصل به هم، يعنى هزار زرع زيادتر فاصلۀ دو چاه مىباشد اما آب متعفنى داشت، بسيار متعفن بود. روز شنبه را هم مانديم سر چاه، روز يكشنبه ششم از سر چاه حركت، تا روز پنجشنبه دهم باز وارد سرچاه ديگر شديم، آب