222نجيب با كمال و رسماً قونسول مصر است به مكه آمده ملاقات شده، حسن انفاق ستارهاش در اق منحرف طالع نشد، انصافاً غيرت وطن دوستى و نجابت فطريش رضا به اين تعديات بر ايرانى نداد، رسماً تذكره را موقوف كرده مقرر شد هركس را تصديق منهوبيت كرديم معاف باشد و جرى الامر على ذلك؛ در باب استرداد اموال هم تلگرامات رسميه به بابعالى نمود و ضمناً با امير مكه هم مذاكرات رسميه كرده، جواب رسمى دادند كه بايد حجاج صورت آنچه را بردهاند در كميسيون مخصوص كه تشكيل مىشود بدهند تا اقدامات لازمه بشود، همان جواب رسمى را گرفته رفتم سرايه، والى مكه را ملاقات كرده حقيقتاً بسيار آدم نجيب درستى است، لوازم تكريم و تجليل فوق آنچه مترقب بود، به عمل آورده، فوراً امر به تشكيل كميسيون داده در ترفيه حال حاج ايرانى اظهار حضور كامل نمود و ما را خيلى ممنون صحبتهاى خود كرد، بدواً گله مىكرد كه با وجودى كه من والى حجاز هستم چرا بايد تاكنون مطلع از اين وقعه نباشم؟ جواب گفتم: چون وقت مضيق بود و مناسك اهم بود مشغول امر اهم شديم ولى خبر نداشت كه تمام اميدوارى به احترامات شريف مكه داشتيم و غافل از ادارۀ حكومت و ولايتى بوديم و مصداق اين شعر هستم: رب من ترجو به دفع الذى سوف يأتيك الذى من قبله
خلاصه مجلس كميسيون تشكيل و دست من بيچاره در حنا رفت، بىحسى حاج به درجهاى كه بايد به عنف و جبر ايشان را در آن كميسيون حاضر كرده عشرى از معشار حاضر نشدند، صبح و عصر وظيفۀ من سرايه رفتن و جواب و سئوال در اين امر تا چه نتيجه بدهد.
ضمناً مبالغى خطير حواله جات بغداد از حاج رفته بود كه محوِّل قنبورزاده، محوِّل اليه حسين طرازبلى 1 در مكه بايد بدهد و آن نمرود فرعونزاده و ملعون ازل و ابد آنقدر خباثت نفس به خرج داد و به روى حجاج فلكزده آب دهن انداخته بود كه از شنيدن آن موهاى پشتم مرتعش شد، اين معنى را با كمال يأس با والى مذاكره كرده، فوراً مشاراليه را حاضر كرده مقرر شد صورتى نوشته اشخاص معرفى شوند و مهر دولتى زده شود و وجه