128سه نمونه، صف به صف مىگشتند. توالتها نيز جلب توجه مىكنند با يك صف 7 تا دهنفرى و البته آب فراوان و بناى تميز؛ و فعلاً و در اين شرايط بهتر از اين قابل تصور نيست.
نوز دو سه ساعت از روز بر نيامده كه حجم زباله در كنار خيابان اوج گرفته و تپهتپه جمع شده؛ اساسً هركس هرچه در خيابان مىخورد زباله آن را همانجا پرتاب مىكند. يك قسمت خيابان پوشيده از پوسته پرتغال. حكومت نيز لابد چون سر جمع يك شبانهروز بيشتر نيست ترجيح مىدهد كه در پايان روز كه همه رفتند نظافت را آغاز كند و البته خورشيد كه از ساعت حدود 11 از زير ابر درآمده در ضد عفونى كردن مؤثر است. در كنار خيابان لولههاى آب به طول چهار متر و سر آنها چهارلوله بصورت «بعلاوه» آب را در فضا پخش مىكند كه در خنك كردن عابرين مؤثر است. يادم نيست سال قبل نيز اينها بود يا نه.
گداى زنى را هم ديدم كه كاغذى در دست داشت؛ دقت كردم تيتر آن اين بود: شهادة وفاة يعنى شوهرش مرده و اين هم گواهى مرگ اوست. در صف توالت ديدم يك حاجى ايرانى دستمال ترى را روى سرش كشيده است. به او تذكر دادم كه تو محرم هستى و نبايد چنين كنى، گفت كه دستمال خشك است!! لابد مسأله را فراموش كرده بود گفتم كه به روحانى كاروانش مراجعه كند.
از دور جبل الرحمه آشكار است و برفراز آن ستونى احتمالا به طول پنج متر يا بيشتر و سطح آن مملو از سفيدپوش و چتر سفيد بر سر.
ساعت 11 و ربع كه به محل كاروان رسيدم زيارت وارث شروع شد. جمعيت قابل توجهى جمع شده بودند، بعد از آن نيز زيارت آل ياسين كه مورد علاقۀ رياست بعثه است در اين چند سال مقيد به اجراى آن و بعد هم روضهخوانى تا ساعت 12 كه با دعا خاتمه يافت.
بعد از نماز ناهار خورديم و قرار شد استراحت كنيم اما چنان هوا گرم شد و تنمان خيس و وجودمان كلافه كه هنوز نيم ساعتى از دراز كشيدن نگذشته بود كه برخاستم و بناى بادزدن و عرق مهلت بادزدن با بادبزن نمىداد و اكنون منتظر ساعت چهاريم تا دعا شروع شود.
خبرهاى مربوط به حج نشريه زائر امروز جمعه 30 ارديبهشت (روز نهم ذىحجه روز