126گيراتر بود. عدۀ زيادى خانواده همراه با كودكان خود در مسجد بودند كه طبعاً بومى و از اطراف مكه و نهايتا از خجاز بودند. يك صحنۀ ماندنى از مسجد ديدن آقاى حسينى شاهرودى نمايندۀ مردم شاهرود در مجلس شوراى اسلامى بود كه يكى دو سال است به سرطان مبتلاست. او كه اكنون بهبودى مختصرى يافته به مكه مشرف شده است. امشب او را در حالى كه محخرم شده بود مشغول نماز ديدم. نمىتونستم به او بىتوجه باشم با اينكه مرگ براى همه هست احساس مىكردم كه او بيش از سايرين به آن نزديك است، برايش دعا كردم.
در راه آمدن دوستى كنارم آمد و گفت كه سردبير نشريه فارابى است و برخى آثار مرا مىشناخت صحبتى شد راجع به اهميت تاريخ تفكر در دوره معاصر و قبل از آن صفوى و گفتم كه متأسفانه ما با مسائل تاريخى، سياسى برخورد كرديم و به همين دليل نتوانستيم ارزيابى علمى كنيم و بعدهم زدگى از آن. در حالى كه مىبايست اين مسائل را از روز اول با واقعبينى و كاوش علمى به سراغش مىرفتيم نه آنكه آن را سياسى مطرح كنيم.
عرفات
صبح عرفه ساعت شش سوار ماشين سرباز شديم كه پس از نيمساعت حركت كرد. مسير حركت بطور طبيعى مملو از ماشين، از انواع و اقسام آن، بسيارى از حجاج بر بام ماشينها نشستهاند و از هواى پُر دود ناشى از ترافيك استنشاق مىكنند. ما نيز از اين هوا بىبهره نيستم. نكته جالب آنكه همه يك شكل شدهاند و ممكن است به دليل شباهت پوشش حتى نزديكترين دوستت را نشناسى مگر بعد از تعمق كافى در چهرهاش. البته برخى تفاوتها همچنان باقى مانده، كسانى بر ماشينهاى شيك سوارند و كسانى بر اتوبوسهاى فورد قديم موتور جلو كه تاريخ ساخت آنها به بيش از چهل سال قبل بر مىگردد. از نكات جالب زندگى ماشينى عربستان بوق زدن مكرر است و دوستى مىگفت كه ترمز آنها به بوق ماشينشان متصل است. و اى كاش فقط همين بود بالاخره ى ربع به هشت، به مقر اسكان ايرانيان رسيديم.
گويا از قديم نه خيلى دور رسم بر آن بوده كه هر ناحيهاى به كشورى اختصاص داده