209
يكشنبه 85/9/26
بيست و ششم ذيقعده 1427
از مُحرم شدن در ميقات تا مَحرم شدن در مسجدالحرام
در كاروانها، نشانههاى كوچ و زمزمههاى رفتن آشكار مىشود. بايد به «مكّه» رفت؛ اما «احرام» در پيش است و «ميقات» و گفتن «لبيك». كسانى كه از مدينه به مكّه مىروند، بايد در ميقات «مسجد شجره» احرام ببندند و عازم خانۀ خدا شوند. با شور و شوق همراه با التهاب درونى، سوار ماشين شده، مدينه را در حالى پشت سر مىگذارند كه چشمهاى اشكبار همچنان بهسوى حرم پيامبر است.
اشكها در چشمها حلقه مىزند. بيرون آوردن لباسهاى دنيا و پوشيدن لباس آخرت! براى مردان دو حوله، يكى بر كمر و ديگرى بر دوش! راستى چه دنياى معنوى شگفتى در اعمال و مناسك اين سفر، نهفته است! با خشوع و خضوع، به مسجد مىروند.
ازدحام است. نمازى خوانده و نيت احرام مىكنند؛ با گفتن جملات «لبيك، اللهم لبيك...» مُحرم مىشوند تا مَحرم شوند.
باز هم به ياد آخرت و قبر افتادن. دلهاى خاشعان ذوب مىشود و بهصورت قطرات گرم اشك، بر چهرهها مىبارد. دلها به ياد احرام بستن پيامبر در همينجا مىافتد؛