178
مسجد الإجابة
نجران، نقطۀ مرزى حجاز و يمن، سرزمينى مسيحىنشين بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله مسيحيان آنجا را به اسلام فراخواند. آنها مشورت كردند و قرار شد گروهى از سران نجران به مدينه رفته، دلايل نبوت پيامبر را بررسى كنند. هيئت نمايندگى كه در رأس آن سه تن از بزرگان آنها بودند، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و دربارۀ حضرت عيسى گفت و گو كردند. آنها عيسى عليه السلام را پسر خدا مىدانستند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود: او بندۀ خداست. طرفين حاضر نبودند نظر يكديگر را بپذيرند. فرشتۀ وحى بر آن حضرت نازل شد و فرمود:
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَى الْكٰاذِبِينَ 1.
بنا بر اين شد كه در موعد معينى، در خارج از شهر (محدودۀ فعلى مسجد مباهله) به مباهله بروند. سران نجران از قبل گفته بودند اگر ديديد پيامبر با ساز و برگ نظامى به ميدان آمد، بدانيد وى به نبوت خود اعتماد ندارد؛ ولى اگر بدون تشريفات و با عزيزان خود آمد، بدانيد پيامبر واقعى است و در اينصورت حاضر به مباهله نشويد.
مسيحيان ناگهان ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله همراه حضرت على عليه السلام و فاطمه عليها السلام در حالى كه حسين عليه السلام را در آغوش و دست حسن عليه السلام را در دست داشت، گام به ميدان مباهله نهاد و به آنها فرمود: «هرگاه من دعا كردم، شما آمين بگوييد».
در آن لحظه اسقف نجران گفت: «من چهرههايى را مىبينم كه هرگاه دست به دعا بردارند تا بزرگترين كوهها از جاى كنده شود، بىدرنگ كنده مىشود. اگر ما با اينها مباهله كنيم، همه نابود مىشويم؛ از اينرو حاضر به مباهله نشدند و قرار شد، هرساله مبلغى بهعنوان ماليات به حكومت اسلامى بپردازند و در قبال آن تحت سرپرستى حكومت اسلامى زندگى كنند.