451«بوسفور»زيبا انداخت.اين دشت معروف به«وادى بيسان»بود كه برخى آن را«وادى ساسابان»مىگفتند كه از ايستگاه«صماخ» 1كه متعلق به تيول سلطان عبدالحميد (عثمانى) بود آغاز مىگرديد.اين دشت داراى پنجاه دهكده بود كه سرزمين بسيار حاصلخيزى داشت و راه آهن از ميان آن عبور مىكرد.در اين قسمت آب فراوانى وجود داشت.
كشتزارهاى گندم،به ارتفاع يك وجب از سطح زمين رشد كرده بود.تيول پادشاه،تا ايستگاه«عفوله»ادامه داشت و به محض آن كه از آن جا عبور نموديم،ساختمانهاى «حيفا»آشكار گرديد.
پيش از آن كه به«حيفا»برسيم،در چند كيلومترى آن و در سمت چپ خويش، فضاى گستردهاى را ديديم كه جمعيت فراوانى خود به استقبال از امير بزرگ ما گرد آمده بودند.به هنگام عبور قطار از سوى افراد ياد شده،غريو شادى و هلهله بلند بود.پس از چندى قطار به سكوى ايستگاه-كه با پرچمهاى فراوانى آراسته گرديده بود-رسيد.بر روى اين سكو،گروه بسيارى از بزرگان شهر كه در پيشاپيش آنان،مأمورين دولت (ارتشيان)،درباريان،كنسولهاى دولتهاى خارجى و علما كه در آغاز آنان جناب قاضى،مفتى و امين الاشراف،ايستاده بودند.جناب استاندار و جانشين وى و فرمانده (قومندان) نيروهاى ارتشى،در حال آماده باش و سلام نظامى در اين جايگاه ايستاده بودند.
هنگامى كه قطار ويژه از حركت باز ايستاد،توپها به صدا درآمد و گروه موزيك، سلام خديوى را نواخت.در اين هنگام استاندار از قطار بالا رفته و پس از سلام نظامى،به