350كمرش اكتفا مىكند.پس از مدتى در نتيجۀ غربت حاجى مفقود شده،همسفران به دنبال او مىچرخند كه گاه با جسم بىجان او برخورد مىنمايند؛آنها در اين حال با خاك وى را مىپوشانند و او را رها مىسازند و پس از يافتن وى به صورت زنده يا با شخص فاقد شعورى مواجه مىگردند كه در اين حال او را همراه مىبرند و نيازهاى آن بيچاره را تا مقصد برآورده مىسازند.در پايان توصيف احوال اينان مىتوان گفت:كمتر كسى از ضربههاى چوبدستى اين راهزنان،جان سالم به در مىبرد!
با اين وضع،همواره حاجيان را در حالى مىبينيم كه به صورت دسته جمعى كارى را انجام مىدهند،با هم حركت مىكنند،با هم غذا مىخورند و با هم براى رفع قضاى حاجت به سويى مىروند و...
چه بسيار ساربانانى هستند كه به هنگام حركت كاروان،بند كجاوه را پاره مىكنند و مسافر و اثاثيه او را از روى شتر بر زمين مىاندازند و يا گاه به بهانۀ رسيدگى به اثاثيه و جا به جا كردن آن،شتر را از كاروان جدا مىسازند و در اين هنگام اثاثيۀ او را به يغما مىبرند.
و گاه از جان اين حاجى مفلوك نيز نمىگذرند و به خاطر ريالى پول ناچيز او را به قتل مىرسانند و سپس خودشان با شتر از صحنه مىگريزند.
گاهى هم به هنگام عبور از برخى مناطق،از سوى عدهاى از قبايل،مورد هجوم قرار مىگيرند؛در اين حال در صورتى كه حاجيان تسليم آنان نشوند و خواستۀ آنان را عملى نسازند،جان خود را نيز بر سر آن از دست مىدهند و يا اين كه در اين هنگام مُقوّم و ساربانان با توافق ظاهرى كه با گروه هجوم كننده به عمل مىآورند،با پرداخت مقدارى پول،از آن مكان جان سالم به در مىبرند.
به طور كلى مىتوان گفت:«همراهان كاروان هيچ گونه مصونيتى ندارند»و همانند پرندهاى ضعيف هستند كه در دست كودكى باشد،اينان هم در ميان دستان«مقوم»كاروان و مطوفين قرار گرفتهاند و از هر سو سختترين شكنجهها و سختىها را بر خود هموار مىسازند،در حالى كه در آن بيابان وسيع و تاريك هيچ چارهاى ندارند.
بنابراين حاجيان در اين گونه سفرها،مىبايست همواره خود ناظر و حافظ بر اثاثيۀ خويش باشند و بدآنان پيشنهاد مىكنم كه پيش از حركت،از ميان خود رئيسى انتخاب