348كه حتى سبك گفتارشان با مردم تغيير مىكند و به صورتى خشك و خشن درمىآيد و هر لحظه در انتظار پول يا مواد خوراكى يا پوشاكى از جانب مسافر اين كاروان خويش مىباشند؛دليل بر اين مطلب اين است كه به صورت متناوب صداى آنان در مقابل عطاى حاجيان كه كلماتى از قبيل هلله،شكر و جز اينها است و به صورت بلند بيان مىشود شنيده مىشود.
در طول راه،تعداد فراوانى از حاجيان تكرو را در حالى كه به همراه كودكان خود در حركت هستند،مىتوانيد ببينيد مادران بسيارى كه كودكان خردسال خود را در كيسهاى متصل به كمرشان بستهاند،به طورى كه فقط سر كودك ديده مىشود در اين جا به چشم مىخورند،اين گروه اثاثيۀ خويش را بر سر مىنهند و در دستانشان سينى شبيه به كشكولى را دارند كه غذاى خود را در آن نهادهاند.اين گروه معمولاً مردمى آرام و مؤدب هستند و با اين كه خواهان كمك از كاروانيان هستند.ولى با ادب و احترام تقاضاى خود را مطرح مىكنند.
اين جانب نديدم كه به استثناى آب،چيز ديگرى باشد كه از كاروانيان تقاضا كنند، براى اين افراد مشكل بود،به ويژه در ايام تابستان،كه به علت گرما،آب در ظرفها تبخير مىشود و سپس خشك مىگردد،آن را حمل نمايند.
هنگامى كه كاروان از نزديك خانههاى برخى قبايل عرب مىگذشت،بسيارى از آنان بيرون مىآمدند و فرياد مىزدند،هندوانه،هندوانه و يا برخى ديگر نان،نان يا خرما يا تربچه و جز اينها.هنگامى كه كسى به آنان نزديك شد،گروهى از فرزندان شرور آنان دور آن شخص جمع مىگشتند و در حالى كه دست گدايى سوى آن شخص دراز مىكردند،جملاتى از اين قبيل را پشت سر هم تكرار مىكردند:«يا حاج سلامات»،«يا فندى سلامات»،«يا بويا سلامات»،«ان شاء اللّٰه سلامات»،«ان شاء اللّٰه عرفات»،«ان شاء اللّٰه بركات»و نيز برخى ديگر از آنان كلمات«حج حجيج بيت اللّٰه»،«و الكعبه و رسول اللّٰه»و جز اينها را سر مىدادند و با اين كلمات از حاجيان تكدى مىكردند.
به طور كلى مىتوان گفت:ساربانان افرادى نمك نشناس هستند،زيرا كرم و بخشش و نيكىهاى حاجيان در ميان انگشتان دست آنان گم مىشود و به فراموشى